به بهانه روز چپ دست ها

امروز، ۱۳ آگوست، در تقویم به عنوان روزجهانی چپ دست ها (لینک) معرفی شده. دلیل این که چپ دست ها (از جمله خودم) روز مخصوص به خودشون رو دارن یک چیزه : تبعیض علیه چپ دست ها. ما کلا ۱۰٪ جمعیت کره زمین رو تشکیل میدیم و خب، طبیعیه که همه چیز برای اکثریت باشه، اون هم ۹۰٪ راست دست. در این تاپیک، میخوام کمی در مورد چپ دست بودن بگم و بعد بریم سراغ چپ دست های معروف و کمی هم برای مشکلات چپ دست ها غر بزنم :)

چپ دست یا راست مغز؟

حقیقت اینه که مدت نسبتا طولانیه که «راست مغز» و «چپ مغز» بودن بین مردم رایج شده، در صورتی که کاملا غلطه، هیچ وقت اینطور نیست که مغز ما فقط از یک قسمتش (یا یک درصد خاص) استفاده کنه. کل مغز در کنترل بدن و احساسات ما دخیله. پس این رو فراموش کنید که «راست مغز» هستید! بلکه اگر چپ دست هستید مغز شما «راست برتر» هست اون هم نه حتما، ولی اکثر موارد چنین اتفاقی میفته.

edbb745db9515447ff39243209c08fe1--right-brain-the-brainهمونطور که از تصویر بالا مشخصه، افرادی که مغز راست برتر دارند احساسی ترند، تخیل قوی تر دارند، و تفکرشون خطی نیست. در صورتی که در افرادی که مغز چپ برتر دارند، دقیقا عکس این قضیه داره اتفاق میفته. پس، نتیجه : چپ دست ها در کارهایی که نیاز به خلاقیت و هنر و … داشته باشه بهترن. البته این هم الزامی و ۱۰۰٪ نیست. ولی وقتی برسیم به چپ دست های مشهور شاید اوضاع کمی فرق کنه!

بهرحال، چپ دست بودن نشانی از «خاص» بودن من یا شما نیست؛ این صرفا یک تفاوت کوچک با بقیه‌ست که داریم و خب همین تفاوت میتونه باعث بشه که خیلی از ابزارهای ما متفاوت از بقیه باشه. حتی شاید نوشتار یا مدلسازی متفاوتی نسبت به بقیه داشته باشیم.

معروف ها!

خب، چپ دست معروف زیاده. اینجا تعدادی چپ دست معروف رو میخوام معرفی کنم، تا ببینید که چقدر از آدمایی که میشناختیم یا میشناسیم چپ دست هستند. اگرچه باز هم تاکید و تکرار دارم که نشونی از برتری یا خاص بودن نیست، ولی بد نیست بدونیم که کدوم یکی از سلبریتی هایی که میشناسیم، چپ دست هستند.

زیرخاکی ها

napoleon-i-9420291-1-raw

اولین چپ دست، از معروف های تاریخی، که در این مطلب قراره معرفی کنم کسی نیست جز «ناپلئون بناپارت». ناپلئون رو همه میشناسیم، امپراتور فرانسه که در دو دوره بر فرانسه حکمرانی کرد و در دوران حکمرانیش، در امور سیاسی و نظامی و مدنی، کلی ایده و نوآوری داشت. این شخص، از چپ دست های مشهور هست که اکثر مقالات و مطالب مرتبط با چپ دست ها بعنوان یکی از معروف ها، بهش اشاره میکنن.

Nietzsche187aاین آقا هم که معرف حضور هست، فیلسوف برجسته آلمانی فردریش نیچه. نیازی به توضیح زیاد در موردش نمی بینم 😀 .

رهبرها

Leaders

سه نفری که در عکس بالا هستند از راست به چپ «فیدل کاسترو» رهبر انقلابیون کوبا، «ماهاتما گاندی» رهبر آزادی بخش هند و «اتوفن بیسمارک» صدراعظم امپراتوری آلمان، همگی چپ دست بودند. البته طبیعتا تعداد رهبرهایی که چپ دست بودند یا هستند بیشتر از این هاست، ولی بهرحال این ها معروف ترین ها هستند!

رئیس جمهورها

Presidents

شاید عجیب ترین بخش این مطلب همین باشه، این چهار رییس جمهور آمریکا، که پشت سر هم بوده دوران حکومتشون، همگی چپ دست بودند. چرا عجیب؟ چون تنها ده درصد جمعیت زمین چپ دست هستند (ششصد میلیون نفر تقریبا) و یک نفر از جمعیت کل آمریکا (نزدیک چهارصد میلیون نفر) شانس رییس جمهور شدن رو داره. یعنی یک احتمال خیلی خیلی بعید، و این داره این قضیه رو جالب میکنه. گرچه ممکنه که شما این اشخاص رو بشناسید ولی محض اطلاع از چپ به راست : رنالد ریگان، بیل کلینتون، جورج بوش پسر و باراک اوباما در تصویر هستند.

هنری ها

Tony-Lommi

در هنر، در قسمتی که اهمیت چپ دست یا راست دست بودن به شدت مطرح هست موسیقی و نواختن سازهای زهی هست، بنابراین این قسمت رو اختصاص میدم به گیتاریست ها! به این دلیل که خودم گیتاریست هستم (البته متاسفانه من گیتار رو با دست راست یاد گرفتم) و این که گیتاریست های چپ دست، معمولا خلاق ترین ها هم بودن. معروف ترین گیتاریست های چپ دست، جیمی هندریکس، دیک دیل، تونی آیومی (در تصویر) و پل مک کارتنی هستند. خیلی از خوانندگان وبلاگ، این چهار نفر رو میشناسند. اگر نمیشناسید، با سرچ کردن اسمشون میتونید به نتایج جالبی برسید. همه این اشخاص، برای این که گیتار مناسبشون باشه، تغییرات زیادی درش ایجاد کردند. از برعکس گرفتن گیتار (دیک دیل)، برعکس کردن سیم ها و خرک (هندریکس) تا سفارش گیتار چپ دست (آیومی و مک کارتنی) از کارهایی بوده که برای راحتی نوازندگی انجام دادن.

دیگر معروف ها؟

جای افرادی مثل «اینشتین» یا «ادیسون» یا «بتهوون» یا حتی شاعر آلمانی «گوته» در افرادی که در این پست معرفی شدند، خالی نبود؟ راستش رو بخواید نه! چرا که این اشخاص به وفور معرفی شدند، بیشتر در نظر داشتم که افرادی رو معرفی کنم که حدس میزدم نمیدونستید چپ دست بودند.

… و اما مشکلات چپ دست ها!

یک سر به مدرسه یا دانشگاه بزنید، میزهای تک نفره همه مخصوص راست دست ها طراحی شدند! برای مثال من همیشه میگردم دنبال میزی که سمت چپ ترین صندلیش خراب باشه، روی صندلی وسط (یا صندلی کنار اون صندلی خراب) میشینم و از دسته صندلی کناری استفاده میکنم. اگر هم صندلی خراب نباشه به ناچار یک صندلی بیشتر اشغال میکنم. تنها دلیلش هم عدم وجود صندلی چپ دست هست. سازهای زهی مثل گیتار و ویولن و … اکثرا راست دست هستند و اگر چپ دست پیدا کنیم، احتمالا قیمت بسیار بالایی داره. همچنین، چپ دست ها توی نوشتن و رسم نمودار و … تفاوت هایی با بقیه دارند. معمولا یک سری حروف رو به شکل خاصی مینویسند، اعداد رو از سمت راست مینویسند (البته این عادت کم کم رفع میشه، در زمان دانش آموزی ابتدایی مشکل زیادی با این داشتم) و یا جدول ها رو قرینه یا با چرخش ۹۰ درجه ای میکشن. مثلا خودم، جدول کارنو رو با چرخش ۹۰ درجه ای میکشم. نتیجه هم درست هست (صرفا ظاهر قضیه عوض شده!) ولی باز هم ایراد بهم گرفته میشه که چرا اینطوری کشیدی.

و اما بدترین مشکل «به زور راست دست کردن» هست که همچنان ادامه داره. زمانی چپ دست ها شیطان صفت و جادوگر و … بودند و به این خاطر خیلی اذیت میشدند، الان هم افرادی هستند که با باورهای غلط در مورد چپ دستها، انتظار دارند که چپ دست ها راست دست بشند.

حرف آخر؟

حرفی ندارم جز این که اگر روزی قراره طراحی فضای آکادمیک یا آموزشی رو برعهده بگیرید، روزی قراره سازی رو تدریس کنید، روزی قراره استاد دانشگاه بشید و … ، چپ دست ها رو هم در نظر بگیرید. کافیه یک نگاه به آدمهایی که در این مطلب و در این لینک معرفی شدند بندازید تا ببینید که دنیا همونقدری که به راست دست ها نیاز داره، به چپ دست ها هم نیاز داره. روزانه هزاران حرف و توییت و پیام ضد تبعیض و … میفرستیم اما ساده ترین قسمتش، یعنی همین رعایت حقوق چپ دست ها رو، رعایت نمی کنیم!

FacebookTwitterGoogle+Share

تجربه هایی از یک پروژه – StrongPC

پروژه های فان، که یک دفعه جدی میشن، همیشه هستند. بعضی وقتا ممکنه یک عده دانشجو بشینن دور هم و بگن خب ما میخوایم یک سیستم عامل بنویسیم و … ، نتیجه‌ش بشه سیستم عاملی که همه بهش یه طوری محتاجن! و خب از این دست پروژه ها در هر رشته و گرایشی در دنیا، کم نیستند. حالا من هم از این قاعده مستثناء نبودم در ایجاد این پروژه های فان و خب پروژه هایی هم بودند که جدی شدند و کمک های زیادی هم برای من بودند. یکی از این پروژه ها، پروژه StrongPC هست که البته اوایل به اسم LadyBug ایجاد شده بود.این پروژه خیلی خیلی آکادمیکه و خب، اولین قدم هاش هم کاملا فان برداشته شد. در این پست، تقریبا تجربیات مفید این پروژه رو میگم و همچنین مطرح میکنم که «چرا باید ادامه‌ش بدم».

اولین قدمها

همیشه اولین قدمها مهم ترین قدم ها در شکل گیری یک ایده یا پروژه هستند، چیزایی که باعث میشن شما بیش از پیش علاقمند به تحقیق و توسعه بشید و بیش از پیش؛ کار کنید. اولین قدم های پروژه هم از اینجا زده شد : طراحی یک کامپیوتر ساده. دوست عزیزی، کتابی با عنوان But How Do it know رو بهم داده بود که معماری کامپیوتر رو خیلی ساده توضیح میداد و چیزایی که من از کتاب یاد گرفتم، همه‌ش در این پروژه ساده پیاده شد. یادگیری معماری کامپیوتر با اون کتاب، نه تنها کمک کرد که این پروژه ساخته بشه، بلکه در درسهای مدار منطقی؛ معماری، ریزپردازنده، الکترونیک دیجیتال و حتی زبان ماشین هم کمک بسزایی به من کرد. در سال ۲۰۱۶ بود (طبق چیزی که از وبسایت StrongPC هم بر میاد ، ژوئن ۲۰۱۶) که پروژه StrongPC با اسم LadyBug استارت خورد و خب این اولین دیزاینی هست که برای پروژه انجام شده. و حتی دیزاین رو صفحه اول وبسایت هم قرار دادم :

 

و همونطور که می بینید، یک دیزاین ساده از یک پردازنده RISC هست. این ها اولین قدم ها بودن و خب همیشه خوشحالم که این قدم ها رو برداشتم. اما بعدش چه کردم؟

هدف پروژه

شاید هدفی مثل «تولید کامپیوتر» یا حتی تولید بخشی از اون، اون هم در ایران کمی دور از ذهن باشه. گرچه نشدنی نیست ولی خب کمی دورتر از چیزی هست که الان داریم. شاید خب این که یکی از ایده هایی که هزاران بار پیاده شدند رو برای بار ۱۰۰۱م پیاده کنیم، یک اپ آندروید بزنیم و روز دوم سقوط کنیم و بعد ۴ سال توی لینکدین بنویسیم «دارای سابقه ۶۲ استارتاپ شکست خورده» ، بسیار ساده تر باشه. اما بهرحال عقیده شخصی من اینه که «مطالعات و کارهای آکادمیک» همیشه نیازن. این ها نباشن، اون ها (استارتاپ ها و …) هم نیستند. هدف پروژه هم مطلقا چیزی مثل تولید CPU نیست چون مطمئنا بازار قوی ای مثل اینتل نخواهد داشت. ولی یک «معماری آزاد» میتونه داشته باشه که خب این خودش به خودی خود، قابل قبول و خوبه! و این «معماری آزاد» میتونه بیاد روی FPGA و … اجرا بشه. یه جورایی هدف پروژه این شد که بشه یک مرجع آکادمیک یا بهتر بگم «بستری برای یادگیری».

دستاورد پروژه؟

شاید بتونم بگم که این کتاب کوچک ، مهم ترین دستاورد پروژه بود! چرا که تقریبا هر مرحله ای که در این پروژه دنبال کرده بودم، در این کتاب مستند شده. در کتاب هم از ساده ترین بخش های مدار منطقی شروع میشه و تا شبیه سازی یک کامپیوتر کوچک پیش میره. به این شکل، میتونید بفهمید که واقعا در StrongPC چه چیزهایی رخ داده.

چرا باید ادامه پیدا کنه؟

دلیل ادامه پیدا کردن اینه که هرچی بیشتر برم جلو، بیشتر یاد میگیرم و میتونم بیشتر پیاده سازی کنم؛ به این شکل میشه گفت خیلی از مباحثی که در مهندسی سخت افزار مطرح شده رو به خوبی میتونم پوشش بدم و خب اگر بعدها کسی پرسید «چرا سخت افزار بخونم؟» جواب درستی براش داشته باشم. یا اگر کسی پرسید «سخت افزار چطور ساخته میشه؟» باز هم بتونم جواب درست و درمونی بهش بدم. امیدوارم که این پست، برای شما هم مفید واقع شده باشه!

FacebookTwitterGoogle+Share

کد هایم را دزدیده بود، آقای قاضی…!

شخصی به ایران آمده بود، عده ای از جوانان استارتاپی؛ او را به کشور خودشان دعوت کرده بودند. طرف از برنامه نویسان و هکرهایی بود که سرش به تنش می ارزید و در هر زمینه ای که فکرش را بکنید؛ حرفی برای گفتن داشت. در نمایشگاه، با حال خوش غرفه ها را یکی پس از دیگری میدید و با اشتیاق از آنها در مورد کارشان، هدفشان و روششان سوال میکرد! همه چیز خوب بود تا این که پسربچه ای؛ یک کاغذ به دستش داد. او کاغذ را خواند؛ برایش جالب شد. لینکی که در آن کاغذ به آن اشاره شده بود را باز کرد؛ کمی با دموی محصول کار کرد و ناگهان، مشتی بر صورت پسربچه کوبید. او را به دادگاه بردند، قاضی از او پرسید «چرا ایشان را مضروب کردی؟» شخص خارجی جواب داد «کدهایم را دزدیده بود آقای قاضی!».

services_operating_procedures

چیزی که در شروع پست خوندید، یک داستان بود. از شخصی که احتمالا به ایران دعوت میشه و می بینه که محصول خودش، داره به عنوان محصول دانش بنیان و ملی و … در یک استارتاپ به مردم فروخته میشه. این چیزی هست که قراره در این پست در موردش به طور مفصل توضیح بدم. اصلا میخوایم ببینیم این کانسپت دزدی چی هست و چطور داره مثل یک غده سرطانی؛ بازار نرم افزار رو میخوره.

حدود سال ۲۰۱۰ بود که من یک iPod Touch خریدم و همون موقع ها، وارد وبسایت های مرتبط با محصولات Apple شدم. دوستان زیادی اونجا پیدا کردم و با خیلی از اون دوستان، دوستی من تا الان ادامه داشته. ولی خب چیزهایی هم دیدم که واقعا باعث شاخ در آوردن من شد. اگر اشتباه نکنم حدودای سال ۲۰۱۲ بود که iPhone 4S معرفی شد و چیزی که این گوشی رو متمایز میکرد؛ دستیار صوتی Siri بود که میتونست جوابهای دقیق و درستی بده. همون موقع ها، کاربران زیادی بر آن شدن که این اپ رو برای نسخه های قدیمی تر iOS هم پورت کنن. یک روزی از همین روزها یکی از کاربران ایرانی مدعی شد که این کار رو کرده (لینک) و خب مدتها با این حرف داشت برای خودش ارزش و اعتبار میخرید و حتی لینک Donation هم گذاشته بود که یک شب، یک لینکی در فرومی منتشر شد که بله، این آقا دزدی کرده! کار کار خودش نبوده و به اسم خودش در کرده. این اولین بار بود که با «دزدی» اثر نرم افزاری روبرو شدم. اون موقع به شدت ناراحت شدم؛ ناراحتی من از اون هکری که واقعا سیری رو تونسته بود پورت کنه شاید حتی بیشتر شد.

حالا در همون سالها، من پروژه جبیر رو راه اندازی کردم. پروژه ای که علیرغم خیلی از حواشی ای که داشت؛ کلی هم دوست جدید، کلی تجربه و کلی بار علمی و عملی برای من داشت. جبیر چی بود؟ اوایل یک اوبونتوی کاستوم شده (و صد البته Rebrand شده) و بعد ها هم یک FreeBSD کاستوم شده و Rebrand شده. این پروژه رو من در یکی دوتا از فروم های اپلی هم معرفی کردم و خب به «دزدی» و «جا زدن کار دیگران به اسم خود» محکوم شدم. در صورتی که لایسنس هایی که این دو نرم افزار، یعنی اوبونتو و FreeBSD بر اساس اون منتشر میشن؛ دقیقا به من این اجازه رو میدن که rebrand کنم و به عنوان یک محصول جدید به بازار ارائه بدم. در صورتی که درمورد اون Siri پورت شده (و خیلی از کارهایی که تو کامیونیتی فارسی اپل رخ میده) چنین چیزی صدق نمیکنه.

33-122-598-08البته هنوز این اتفاقات رو نتونسته بودم هضم کنم؛ که فهمیدم گروه «آشیانه» معروف هم چنین کاری میکنه، لینوکس رو میکنه توی جعبه و به اسم فایروال میفروشه. این کمی برام منطقی تر به نظر رسید؛ حداقل کمی وقت میذاشتن و یه حداقل پیکربندی ای ارائه میدادن. ولی باز هم داشتند خلاف لایسنس (GPL ) پیش میرفتند، سورس کد و خیلی چیزهای دیگه رو از دید کاربر مخفی میکردند. همین باعث شد که بیش از پیش سعی کنم انسان بهتری حداقل در این آشفته بازار نرم افزار در ایران باشم. حداقل دزدی نکنم یا اگر از کار شخص دیگری استفاده کردم، بهش کردیت بدم.

این موارد خیلی وقت بود که دیده نمیشد، یه جورایی میشه گفت خیلی وقت بود که از سیستم های کثیف دور بودم؛ تا این که چندروزه سیستم کثیف به سراغ ما اومده! شخصی مدعی بود که اولین (این لفظ هم خیلی وقت بود نشنیده بودم) سیستم یکپارچه مجازی سازی و کنترل سرورهای مجازی رو ایجاد کرده (لینک وبسایت ایرانی) و خب مدتهای زیادی با تبلیغاتش ما رو اذیت کرد، امروز دوستی به من لینکی داد که نشون میده حتی این هم دزدی از کار یک خارجی هست (لینک). واقعا نمیدونم چرا عادت نداریم وقتی ادعا میکنیم کاری رو خودمون انجام دادیم، واقعا خودمون انجامش داده باشیم؟! و یا این که چرا انقدر راحت حاصل زحمات یک نفر یا گروه دیگه رو مصادره میکنیم؟

بعنوان پاراگراف آخر، دوست دارم که از همه کسانی که این پست رو میخونن خواهش کنم که این سیستم رو ادامه ندن (اگر تا الان به این سیستم مشغول بودند) یا اگر هم قصد کاری دارند؛ اگر از کد، طرح یا ایده افراد دیگه دارند استفاده میکنند کردیت رو بدن. واقعا در اخلاق یک انسان نمیگنجه که بخواد با زحمات دیگری، برای خودش تولید ثروت کنه.

FacebookTwitterGoogle+Share

آغاز به یادگیری هوش مصنوعی

در پست قبلی وبلاگ، در مورد چیستی هوش مصنوعی توضیح دادم. در این یکی پست، قصدم اینه که به شما بگم برای یادگیری هوش مصنوعی لازمه چه چیزهایی بلد باشیم و چه چیزهایی رو در طول زمان یاد میگیریم. خب، پس بریم سراغ این که برای هوش مصنوعی چه پیش‌نیازی لازمه، بعد کم کم بریم سراغ سیر یادگیری و … .

  • الگوریتم:
    این که بتونید برای یک برنامه، یک الگوریتم بهینه پیدا کنید یا پیشنهاد بدید، مهم ترین عامل در یادگیری و انجام پروژه های هوش مصنوعی به حساب میاد. اگرچه این مورد، همه جا کاربرد داره و کلا برای برنامه نویس و دولپر خوب شدن لازمش داریم؛ ولی اینجا لازمه که به الگوریتم و الفبای موضوع مسلط باشیم. پس، باید یاد بگیریم که چطور با استفاده از الگوریتم ها یک برنامه بسازیم. خب برای یادگیری الگوریتم (اگر بلد نیستید) پیشنهاد من کتاب CLRS هست. هم ترجمه این کتاب در بازار موجوده و هم زبان اصلیش در اینترنت هست.
  • برنامه نویسی :
    برای این که بتونید پروژه هوش مصنوعی انجام بدید باید برنامه نویسی بلد باشید؛ بهرحال بخشی از کامپیوتره و نمیشه ازش در رفت. گرچه ممکنه شما صرفا ایده پردازی یک پروژه هوش مصنوعی رو انجام داده باشید ولی موضوع مهم اینه که شما بتونید همون ایده رو هم چندین بار تست کنید و بعد ارائه‌ش کنید به یک تیم. پس، برنامه نویسی بلد بودن هم از شرایط یادگیری و انجام پروژه در هوش مصنوعی هست. پیشنهاد من هم برای یادگیری زبان، پایتونه که الان تبدیل شده به ابزار شماره یک پروژه های هوش مصنوعی.
  • علوم شناختی :
    علوم شناختی یا Cognitive Science ترکیبیه از روانشناسی، فلسفه ذهن، زیست شناسی مغز و علوم کامپیوتر. البته انقدر ها هم خلاصه نیست و من دارم انقدر خلاصه میگم. برای این که بتونیم پروژه های هوش مصنوعی بزنیم؛ لازم داریم که بلد باشیمش. گرچه طوریه که در حین یادگیری هوش مصنوعی هم، این موضوع رو یاد میگیریم. خیلی از ایده ها و … که در هوش مصنوعی (به ویژه شبکه های عصبی مصنوعی) مطرح شده، حاصل کار دانشمندان شناختی بوده.
شبکه عصبی مصنوعی
شبکه عصبی مصنوعی

 

  • با مغز انسان آشنا بشید!
    این مورد از مهم ترین مواردی هست که باید به عنوان کسی که کار هوش مصنوعی میکنه، بلد باشیم. کاری که ما میخوایم بکنیم این هست که یک سری اعمال انسانی مثل تفکر، تصمیم گیری و یادگیری رو برای ماشین پیاده سازی کنیم و ماشین ما قراره فکر کنه برای ما. پس، بهتره که ساختار مغز رو بشناسیم و باهاش آشنا بشیم. در این زمینه هم کتاب و رفرنس زیاد داریم.
  • از منابع مختلف استفاده کنید!!!
    و در آخر هم، استفاده از منابع متعدد مثل یوتوب، وبسایت های هوش مصنوعی و کتابها توصیه میشه. به این شکل شما میتونید به راحتی و بدون هیچ مشکلی، هوش مصنوعی یاد بگیرید و از انجام پروژه های هوش لذت ببرید.
FacebookTwitterGoogle+Share

هوش مصنوعی چیست؟

«هوش مصنوعی» کلمه ای نه‌چندان آشنا برای همه افرادیست که در حوزه های مربوط با IT ، کامپیوتر و رباتیک فعالیت میکنند. این کلمه هر روز شنیده میشه، و وقتی در وادی های تخصصی تر وارد میشیم، کلمات و عبارات دیگری همچون «یادگیری عمیق» ، «علم داده»، «شبکه عصبی» و … هم پا به عرصه وجود میذارن. هر کدوم دارن به یک چیزی اشاره میکنن، ولی در نهایت میرسیم به «هوش مصنوعی». هوش مصنوعی، آینده علوم کامپیوتر و حتی شاید آینده بشریت باشه!

artificial-intelligence-risk-reward-now-labs

اما هوش مصنوعی دقیقا چیه؟! چه کاربردی داره و چه طور میشه که انقدر میتونه در زندگی من و شما، مهم باشه؟ به طور کلی میشه گفت اگر رفتارهای انسانی رو بخوایم روی ماشین پیاده کنیم، میشه هوش مصنوعی ولی تعریف اصلا نمیتونه هوش مصنوعی رو توجیه یا تعریف کنه. چرا که همین الان بدون هوش مصنوعی خیلی از کارهایی که انسان میکرده (یا میکنه) رو کامپیوتر ها هم میتونن حل کنن (مثل محاسبات جبری یا منطقی ساده). ولی اگر بگیم که رفتارهای هوشمندانه انسان، مثل تفکر و تصمیم‌گیری رو روی ماشین پیاده کنیم تا حد خیلی زیادی هوش مصنوعی رو تونستیم پوشش بدیم. حالا چی شد که هوش مصنوعی انقدر مهم شد؟ انقدر برای ما ارزنده شد؟! بهتره قبل از این که جواب این سوال رو بدیم، بریم ببینیم که اصلا کاربردش چیه!

در سیستم سنتی کامپیوتر، ما وقتی بخوایم که یک برنامه بنویسیم، چی کار میکنیم؟ میایم راه حل در میاریم براش و با اون راه حل، ورودی هایی که بهمون داده شده رو به خروجی تبدیل میکنیم. این سیستم، سیستم خیلی خوبیه و همیشه و همه جا هم کاربرد داره. ولی یه جاهایی هم نمیتونه کاربردی بشه، چرا که مثلا مثل «تبدیل هر ورودی به عدد ۳» نمیشه ساختار الگوریتمیکی برای مساله پیدا کرد یا پیشنهاد داد. نتیجتا میایم و از یه سری تکنیک استفاده میکنیم که به اون جواب میرسن، ولی هیچوقت جواب کامل و دقیق نمیشه. دقیقا همونطوری که اکثر کارهای روزمره ما در زندگی پیش میره. این میشه کاربرد هوش مصنوعی. مثلا بخوام ریاضیاتی تر و کامپیوتری تر در موردش صحبت کنم، میتونم بگم که ما یک مساله داریم که پیچیدگی زمانی n داره، خب این قابل حله (هر قدر هم مزخرف باشه؛ باز با همون راه حل های سنتی قابل حل شدنه). ولی یک مساله داریم با پیچیدگی زمانی های تخیلی (مثل NP ) که در این حالت، هوش مصنوعی به ما کمک میکنه. خروجی مورد نظر ما رو ماشین دریافت میکنه و یاد میگیره که حدود اون یه خروجی تولید کنه.

چرا انقدر واسمون مهم شد؟

«اتوماسیون» یا خودکار سازی، فازهای مختلفی داشتند که در زمان های مختلف بشر سعی کرده انجامش بده. از خودکارسازی و اتوماسیون هایی که صرفا روی کاغذ پیشنهاد شدن (توسط ریاضیدانان و فلاسفه و …) و بعد از اون دوره طوری شد که این اتوماسیون ها شکل مکانیکی پیدا کردند و ماشین ها به کمک انسان اومدن که همین الان هم شما میتونید تاثیرش رو ببینید (فکر کنید مثلا یک پیچ رو بخواید بدون پیچ گوشتی باز کنید؛ یا حتی اصلا بخواید بدون خود پیچ، دو قطعه چوبی یا فلزی رو بهم متصل کنید!). یک دوره دیگه، اتوماسیون توسط کامپیوتر صورت گرفت که ما الان دقیقا وسط همون دوره داریم زندگی میکنیم. از زبان های برنامه نویسی که برای حل مسائل ابتدایی پیشنهاد شدند تا پیشنهاداتی برای تغییر در لایه های زیرین و سخت افزاری کامپیوتر. در دهه ۶۰ میلادی، پیشنهاد شد که برای کامپیوتر هوش و قدرت تفکر هم قائل بشیم و بسازیمش. اگرچه اون دوران (و حتی الان!) شدیدا به این موضوع نقد میشه (شاید بعدها در موردش بنویسم که چرا بهش نقد میشه و چرا اکثرش غلطه) ولی خود هوش مصنوعی، به خودی خود قدمی بزرگ در شکل گیری اتوماسیون های بهتر بوده.

چند مثال از کاربردهای هوش مصنوعی …

  • تشخیص تصویر : با بینایی ماشین یا Computer Vision و همون Image Processing خیلی از کارهای ما، ساده تر شده. مثلا در یکی از پروژه های IoT که مربوط به دوربین های ترافیکی میشده، ظاهرا سروری وجود داشته که وضعیت ترافیک رو بررسی میکرده، اون رو با تقاطع های دیگر مقایسه میکرده و در نهایت؛ میتونست یک زمان بندی برای قرمز و سبز شدن چراغ های اون تقاطع ها پیشنهاد بده. این به خودی خود، یک پیشرفت بزرگ در زمینه ترافیک و مهندسی شهری به حساب میاد.
  • تشخیص ساده تر بیماری ها : اگر ما نتایج آزمایش ها، اسکن ها و … رو بعنوان داده به یک کامپیوتر بدیم، و مطمئن باشیم که نتایجی که میدیم همه یک بیماری به خصوص (مثل دیابت یا سرطان) رو داشتند، فقط کافیه نتایج آزمایشات و اسکن های بیمار جدید رو به کامپیوتر بدیم، کامپیوتر با الگوهایی که بدست آورده (که اصطلاحا بهش Pattern Recognition هم گفته میشه) ، اون ها رو مقایسه میکنه و مثلا به ما میگه «شما دچار بیماری نیستید» یا میگه «از ۵۰ نشانه شما تنها ۳ نشانه دارید که نشان از این بیماری نمیدهد» و … . یعنی هوش مصنوعی، میتونه به پزشک ها و متخصصان این حوزه ها هم کمک زیادی بده!
  • ساختن اتوماتیک چیز ها : هرچیزی که فکرش رو بکنید، میتونه توسط یک کامپیوتر هوشمند به صورت اتوماتیک ساخته بشه. جمله زیادی اغراق آمیزه ولی یک حقیقته. مثلا این ویدئو ، نشان میده که چطور یک سیستم هوشمند، میتونه برای ما موسیقی بسازه، اون هم با دریافت فایل های MIDI از آهنگ های معروف . همین قضیه در مورد ساختن نقاشی و … هم موثره.

مثالی عملی تر؟

حالا به یک مثال عملی تر و شاید حتی ترسناک از هوش مصنوعی برسیم. شوی دیدنی House of Cards یا همون «خانه پوشالی» ، با استفاده از «داده کاوی» و پردازش داده های کاربران سرویس Netflix ساخته شده (منبع)، و این دقیقا همون راهیه که اسپاتیفای به ما موزیک پیشنهاد میده، گوگل نتایج جست و جو هامون رو حدس میزنه، یوتوب ویدئوهای پیشنهادی رو برای ما لیست میکنه و فیسبوک به ما دوست پیشنهاد میده! به نظرم مثال از این ها عملی تر نداریم!

[ File # csp7448789, License # 1399958 ] Licensed through http://www.canstockphoto.com in accordance with the End User License Agreement (http://www.canstockphoto.com/legal.php) (c) Can Stock Photo Inc. / iDesign

 

از کجا شروع کنم؟

برای شروع یادگیری هوش مصنوعی، به نظر من بهتره شما با مطالعه «جبر بول» و بعدش «طراحی الگوریتم» شروع کنید. برای یادگیری این مسائل کتاب CLRS ، یکی از بهترین مراجع و منابعه. بعد از این که این رو یاد گرفتید «الگوریتم ژنتیک» رو سعی کنید یاد بگیرید، چرا که این الگوریتم یک الگوریتم «بهینه ساز» هست ؛ در پست های بعدی بیشتر در موردش توضیح خواهم داد. بعد از یادگیری این مباحث شما میتونید به هرشاخه ای که میخواید وارد بشید، مثلا شخصا یادگیری عمیق برای من موضوع جذاب تری بوده و سعی دارم که یادش بگیرم! شما شاید بخواید برید سراغ دیتاماینینگ و دیتاساینس و … .

و آیا هوش مصنوعی برای ما خطرناکه؟

اجازه بدید این موضوع رو در تاپیک های جداگونه، شرح بدم و توضیح بدم. فعلا در این تاپیک قصد این بود که یاد بگیریم اصلا هوش مصنوعی چیه و به چه دردی میخوره.

موفق باشید :)

FacebookTwitterGoogle+Share

چرا در چالش های کتابخوانی شرکت نمی‌کنم؟

بعد از چالش هایی که در وب فارسی مطرح شدند و مدت زیادی هم همه ما رو سرگرم کردند، چالش هایی با موضوع «کتابخوانی» مطرح شدند! چالش هایی که از معرفی ده جلد کتابی که خوندید؛ تا این که کتاب بخونید و از خودتون یک دقیقه فیلم بگیرید در حالی که کتاب میخونید. در همه این چالش ها، دعوت شدم ولی در هیچ کدوم شرکت نکردم. در این پست، قصد دارم تا دلایلش رو مطرح کنم!

اولین مشکل، اینه که اصلا «چالش» یعنی چی؟ یعنی این که از پسش برنیای، یا برات سخت باشه (به زبان خیلی خیلی ساده میخوام بگم) و خب اینجا باید تاسف خورد از این بابت، که یک کار روتین مثل مطالعه برای ما بشه «چالش»، در حدی که بتونی برابرش کنی مثلا با عکس گرفتن کنار کوسه ماهی یا ریختن چندلیتر آب یخ روی سر. خب، دیدید؟ با اسم این جنبش ها مشکل دارم، چون اصولا کتاب خوندن و مطالعه (در هر شکلی؛ نه فقط شکل کاغذی سنتی بلکه حتی مطالعات و کارهای میدانی) برای من چالش نیست. چون واقعا نه برام سخته و نه طوری که از پسش بر نیام!

این در مورد خود جنبش ها. حالا مشکل دومش چیه؟ اینه که مطالعه توی جامعه ما شده ابزاری برای شوآف، و متاسفانه کتاب های زرد هم این بین کم نیستند که بخاطر اسامی دهن پر کن و محتوای اصطلاحا «روی بورس» شون، هم پرفروش شدن و هم این که خیلیا خوندنشون رو مایه خردمندی میدونن. البته بدنیست که هر از گاهی کتاب های زرد هم خونده بشن، چرا که به ما این دید رو میدن که مردم تا چه اندازه دوست دارند سرشون کلاه بره یا این که ره صد ساله رو یک شبه برن. در مورد اینطور کتابها باید بگم اکثرا شامل کتاب های کارآفرینی، چگونه در شصت دقیقه بیل گیتس شویم و … میشه (این در حالیه که ما کلی مستندات و کتابهای خوب در زمینه تجارت و مدیریت و روانشناسی و کارآفرینی داریم!)

و اما سومیش … این که صرف «مطالعه» نمیتونه ابزار خوبی برای یک جا نگه داشتن افراد باشه. دلیلش رو بخوام توضیح بدم میگم اختلاف در سلیقه و عقیده و مکتب و فلسفه. کتاب (در کل امر نوشتن) بازتاب سلیقه و عقیده‌س. یا بهتر بگم بازتاب ذهن. و کسی میاد کتاب من نویسنده (از نوع نوعی البته 😀 ) رو میخره، که با من هم‌فکر باشه. پس باز هم نمیشه به صرف این که این جماعت کتابخون هستند، کنار هم قرارشون بده. ضمن این که تا الان از کتاب های تخصصی صرف نظر شده (مثلا فرض کنید من بیام کتاب سیستم عامل تنن‌باوم رو بخونم و یکی هم بره رساله منطقی-فلسفی ویتگنشتاین رو! خب نمیشه!).

و اما در پایان … بگم که «مطالعه» در جامعه ما بد جاافتاده. مطالعه رو حس میکنیم که حتما باید آموزنده باشه و یه تاثیر خیلی خیلی شدیدی توی زندگی ما بذاره ولی خب راه اشتباهی رو پیش گرفتیم. چرا؟ چون مطالعه به قصد فان، بدون شوآف و حتی بدون یادگیری هم میتونه به قدر کافی جذاب باشه. یعنی چی؟ یعنی این که بین این همه کتاب عرفان و فلسفه و کامپیوتر و … که داریم میخونیم، داستان هم بخونیم؛ فارغ از این که داستان ناقل چه پیامیه و اگر بعدها در فهمیدن سیر داستانیش مشکل داشتیم رو بیاریم به نقد و بررسیش! داستان و شعر و … رو بیشتر در مطالعاتمون بگنجونیم و با مطالعه تفریح کنیم (مثلا یکی از تفریحات شخصیم گشتن توی ویکیپدیاس. چیزی که میتونه ساعت ها مشغولم کنه. درسته که شعر و داستان نیست ولی واقعا به قصد یادگیری واردش نمیشم!).

امیدوارم که با این مطلب تونسته باشم بگم که چرا در این چالش ها، شرکت نمیکنم .

موفق باشید :)

FacebookTwitterGoogle+Share

میکروکنترلرها، طراحی و پیاده سازی – ریلیز شد!

قریب به دو سال هست که دارم روی معماری کامپیوتر و پیاده سازی یک کامپیوتر ساده به شکل های مختلف، تحقیق میکنم. تابستان پارسال تصمیم گرفتم که تجربیاتم رو قدم به قدم مکتوب کنم و با دیگران به اشتراک بذارم. همینطور که مطالعه میکردم، شبیه سازی میکردم و به نتیجه ای می‌رسیدم، کم کم یادداشت میکردم و در زمان هایی که پیش می اومد، با یک قالب کلی و به زبان انگلیسی، به صورت سازمان یافته و دسته‌بندی شده درشون می‌آوردم.

سرفصل های کتاب :

فصل اول : میکروکنترل چیست؟
در این فصل کلیت یک میکروکنترلر و این که چه بخش هایی درونش به کار رفته، توضیح داده شده.

فصل دوم : چطور با کامپیوتر حرف بزنیم
در این بخش در مورد زبان های برنامه نویسی و مبناهای عددی و فضای ذخیره سازی دیتا صحبت شده.

فصل سوم : عملیات محاسباتی
در این فصل در مورد انجام عملیات ریاضی در مبنای دو صحبت شده.

فصل چهارم : عملیات منطقی
در این فصل در مورد جبر بول و نحوه انجام عملیات بولین صحبت شده.

فصل پنجم : مدارهای منطقی
اینجا، اومدیم و یه سری گیت های پایه رو بررسی کردیم. همینطور در مورد گیت های مادر صحبت کردیم.

فصل ششم : مدارهای ترکیبی
در این فصل، از ترکیب مدارهای فصل پنجم منطق های جدید ساختیم و چیزای جدید تر پیاده کردیم

فصل هفتم : نخستین کامپیوتر
در این فصل، هف اددر و فول اددر ساختیم، یه ماشین جمع ساده درست کردیم باهاش.

فصل هشتم : حافظه
اینجا رسیدیم به مدارهای ترتیبی و حافظه ای، در اینجا لچ S-R رو ساختیم، در مورد لچ Active High و Active Low توضیح دادیم.

فصل نهم : رجیستر فایل
اینجا چندین رجیستر رو چیدیم کنار هم و یک رجیستر فایل طراحی کردیم.

فصل دهم : معماری کامپیوتر
اینجا با کلیت معماری کامپیوتر و مفاهیم تئوری قضیه آشنا شدیم. چیزایی که لازمه برای یادگیری معماری بلد بود رو آوردیم اینجا.

فصل یازدهم : طراحی، ماشین جمع کننده پیشرفته
اینجا به کامپیوتر ساده فصل هفتم، که فقط جمع میکرد رجیستر و بلاک حافظه ای اضافه میکنیم.

فصل دوازدهم : کامپیوتر (تئوری)
در اینجا به صورت تئوری و روی کاغذ کامپیوتر اصل کاری طراحی شده. تصمیم گیری شده که چه کارهایی انجام بده و «سازمان کامپیوتر» در این نقطه مشخص شده.

فصل سیزدهم : واحد محاسبه و منطق
در این فصل، واحد محاسبه و منطقی برای کامپیوتر خودمون طراحی کردیم، و در مورد Instruction Code ها تصمیم گیری کردیم.

فصل چهاردهم : ساختار برنامه
اینجا برای برنامه پذیر شدن کامپیوتر خودمون تصمیم گیری کردیم و ساختار برنامه ها در زبان ماشین رو تعیین کردیم.

فصل پانزدهم : میکروکنترلر
اینجا بخش های لازم رو کنار هم چیدیم و در نهایت رسیدیم به یه میکروکنترلر فوق العاده ساده.

فصل شانزدهم : برنامه نویسی و سیستم عامل
در اینجا نگاه اجمالی داشتیم به نوشتن برنامه و سیستم عامل برای کامپیوتر خودمون.

فصل هفدهم : نیمه تاریک ماه
در این قسمت، وارد مباحث دیجیتالی و پیاده سازی فیزیکی کامپیوتر شدیم. چیزایی که برای دانشجوهای سخت افزار آشناس ولی نرم افزاری ها یکم در شناختش مشکل دارن. به همین خاطر هم اسمش شده این.

برای دانلود PDF هم میتونید از این لینک استفاده کنید.

FacebookTwitterGoogle+Share

سلول های دیجیتال!

بعد از مدتها، یک تاپیک قشنگ برای نوشتن پیدا کردم، شاید مدتها هم در همین مورد در وبلاگم بنویسم. موضوعی که در جهان، در کنار موضوعات دیگر مطرح هست، موضوعی هست به اسم زیست شناسی مصنوعی که به نوعی میشه گفت پیوند علوم مختلف با زیست شناسی، و تغییر در ساختار بیولوژیک موجوداتی هست که در اطراف ما زندگی میکنن. لینکی را در توییتر دیدم (و البته خاطرم نیست که کجا دیدمش، وگرنه لینک میکردم بهش) که نوشته بود دانشمندان با استفاده از DNA تونستند مدار منطقی بسازند. همونجا خشکم زد و گفتم چطوری میشه؟! تا این که این ویدئو رو دیدم. حقیقت اینه که تا قبل از این، دیده بودم که از نورون (سلول های عصبی) برای انتقال اطلاعات و پیاده سازی منطق های مختلف استفاده بشه، ولی استفاده از DNA برای من به شدت جدید و جذاب بود. و فکر نمیکردم که بشه از DNA ها، ساختار ترانزیستوری گرفت.

در حقیقت، چیزی که اینجا برای ما صفر و یک میسازه، الکتریسیته نیست. بلکه پروتئین ها هستند. در واقع شما دو نوع پروتئین دارید، که یکی نماینده صفر منطقی و دیگری نماینده یک منطقی به حساب میاد. حالا یکم دقیق تر پیش بریم، اگر ویدئو رو ببینید، خواهید دید که ساختار DNA یک نوع باکتری به اسم E.coli (با تلفظ ایکولای) مثل یک گیت NOR هست. یعنی همه منطق های موجود رو میشه با استفاده از این DNA طراحی کرد! نکته جالب تر و شگفت آورتر قضیه هم اینجاست که دانشگاه MIT پلتفرمی به اسم سلوکد منتشر کرده که شما با مراجعه بهش، میتونید کد Verilog بنویسید و تحلیل DNA ایش رو ببینید! و از همه جالبتر اینه که MIT کدهای نوشته شده شما رو، روی سلول های زنده تست میکنه!

تست سلوکد

خب برای این که این پلتفرم دوست داشتنی رو تست کنم، نشستم و یک معکوس کننده یا گیت NOT رو با Verilog HDL نوشتم :

کد   
module NOT(output out, input in);
 always@(in)
   begin
   case({in})
   1'b0: {out} = 1'b1;
   1'b1: {out} = 1'b0;
   endcase
  end
endmodule

بعد از این که روی دکمه Run کلیک کردم (البته یادتون باشه که قبلش تعدادی DNA Sequence رو به عنوان ورودی و خروجی انتخاب کنید تا تحلیل های درست و بهتری تحویل بگیرید) ، شروع کرد به تحلیل کردن. حالا نتایج رو با هم می بینیم!

شکل گیت NOT به صورت قسمتی از DNA :

inverter_A000_dnaplotlib_Eu_outخب، این شکلی هست که در «زیست شناسی مصنوعی» برای بخش های کوچک DNA و نمایندگی اون ها استفاده میشه. ورودی و خروجی های این طراحی ها Promoter هستند که اتصالات بین پروتئین ها رو میتونن به وجود بیارن. پس میشه در یک سلول زنده منطق های مختلف داشت، و ساخت. حالا، جدول درستی این ساختار رو با هم می بینیم :

inverter_A000_RFP_truthهمونطور که می بینید، با صفر و یک طرف نیستیم، بلکه دو نوع ماده شیمیایی هستند که نقش صفر و یک رو بازی میکنند. البته یک ساختار گیت هم برای این واحد ها در نظر گرفته شده که به این شکل هستند :

inverter_wiring_agrn

که می بینید با ساختار گیت هایی که میشناختیم فرق داره. اگرچه، قبل از این که بخوایم اصلا HDL نویسی کنیم، نیاز داریم که اون طراحی منطقی رو انجام بدیم و منطق مدارهای خودمون رو تست کنیم. ولی این ابزار هم خودش برامون گیت ها رو میسازه.

و آخرین چیزی که توجهم رو به خودش جلب کرد، نمودار زیستی ای بود که در خروجی قرار داشت و عملکرد گیت رو به صورت کاملا زیستی تحلیل میکرد :

inverter_A000_xfer_model_P1_PhlF

و البته یک ساختار گیتی دیگر هم داره، که «جنس» ورودی خروجی ها، همون پروتئین هایی که نماینده صفر و یک منطقی هستند رو برای ما مشخص میکنه :

inverter_A000_wiring_grn

خب، تا اینجا میشه فهمید که بشر قصد داره کم کم ترانزیستور رو کنار بذاره و خب در آینده، کامپیوتر الکترونیکی، جای خودش رو به کامپیوترهای بیولوژیکی میده! و این به این معنیه که احتمالا نسل های بعد از ما، زمانی که بخوان سخت افزار رو مطالعه کنن، احتمالا درس «سلول های دیجیتال» خواهند داشت به جای «الکترونیک دیجیتال»! سعی میکنم در این مورد بیشتر مطالعه کنم و یاد بگیرم، و در آینده در موردش بیشتر بنویسم.

موفق باشید :)

FacebookTwitterGoogle+Share

ساخت یک کلاک ساده با آی‌سی 555

وقتی که داشتم در مورد آی‌سی 555 و کاربردهاش تحقیق میکردم یک مثال ساده به چشمم خورد : چشمک زن با LED . خیلی از چشمک زن هایی که در اینترنت بودند رو تست کردم و ساختم و دیدم که کار بکن نیستن که نیستن! تا این که دیدم Ben Eater (کسی که یک کامپیوتر برد بوردی هشت بیتی ساخته) ، یک مدار Clock ساخته. یکی از کاربردهای Clock این هست که مدارهای ما رو در لحظات خاص فعال و در لحظات خاص غیرفعال میکنه. همچنین، مدارهایی داریم که میتونن چند تا کلاک رو هندل کنن و یا نیاز دارن دو تا کلاک داشته باشن که برعکس هم کار میکنن. کلاکی که بن ایتر طراحی کرده به قدر کافی خوب و مناسب هست، اما من یک فیچر (اگر بتونیم بهش بگیم فیچر 🤔) بهش اضافه کردم و محصول نهایی شد این :

timerهمانطوری که در شکل می بینید، خروجی کلاک درجای خودش به یک LED زرد متصل شده. و یک مدار ترانزیستوری هم بهش اضافه شده که حالا میخوایم بررسی کنیم اون چیه؟ اگر با NPN ها آشنا باشید میدونید که وقتی جریان در Base برقراره، امکان حرکت الکترونها از Collector به سمت Emitter هم فراهم میشه. یعنی در این مدار زمانی که خروجی ای که به اسم CLK مشخص شده، روشنه، جریان به راحتی از Collector میره به Emitter و اون LED قرمز که با CLK~ مشخص شده، خاموش میشه. زمانی که جریانی در Base ترانزیستور ما نیست، نتیجتا جلوی حرکت جریان از Collector به Emitter گرفته میشه و جریان به CLK~ میره. این به این معناست که زمانی که نیاز داریم کلاکمون برعکس بزنه، میتونیم از اون خروجی مدار استفاده کنیم! حالا یک سوال هست، و اون هم اینه که …

555 چطور کار میکنه؟

اگر دیتا شیت این آی سی رو بخونید، می بینید که پایه های VCC و GND اون با سه تا مقاومت پنج کیلو اهمی به هم وصل شدن، به همین خاطره که به این آی‌سی 555 گفته میشه. داخل آی‌سی، دوتا مقایسه گر و یک فلیپ فلاپ هست. در واقع زمانی که ما داریم از این آی‌سی کار میکشیم، مقادیر اون فلیپ فلاپی که درون آی‌سی تعبیه شده رو دستکاری میکنیم. برای اطلاعات بیشتر در مورد فلیپ فلاپ توصیه میکنم که دیتاشیت این تراشه رو مطالعه کنید.

در نهایت هم یک فیلم کوتاه از مداری که من ساختم ببینیم :

timer

حجم تصویر متحرک یکم بالاس به بزرگی خودتون ببخشید 😅 یک نکته هم توجه کنید زمانی که مدار رو بستم رنگ LED ها برعکس تصویر شماتیک بود، در شماتیک LED زرد به خروجی کلاک و LED قرمز به خروجی نقیض کلاک وصل شده.

FacebookTwitterGoogle+Share

#کارپینو، یا تاکسی نارنجی روی گوشی های هوشمند!

چند روز پیش، دوستی کارپینو رو به من معرفی کرد. رقیبی برای اسنپ و تپسی (و شاید استارتاپ های دیگر حوزه حمل و نقل درون/برون شهری ) که ظاهرا خود تاکسی رانی و شرکتهای تاکسی رانی خصوصی پشتش هستند، شما سفارش ماشین میدید و یک «تاکسی» میاد دنبالتون، یه چیزی مثل این 😀

IMG20145432

خب، این حرکت قشنگه ولی چند تا مشکل اساسیش تو چشم میزنه :

  • مسافر خودش باید دکمه «سوار شدم» رو بزنه، به نظر من احمقانه ترین چیزی که میتونه در چنین اپ هایی پیاده سازی بشه همینه! در واقع راننده هست که باید اعلام کنه مسافر سوار شده و سفر رسما آغاز شده، نه این که مسافر خودش اعلام کنه!
  • امکان امتیاز دهی به راننده وجود نداره، امروز عجله داشتم و راننده به موقع رسید، مسیر خوبی هم انتخاب کرد، ولی آخرش نشون داد به مبلغی که در اپلیکیشن وارد شده بی اعتنا بوده (در واقع ۹ هزار تومن بود و من ۱۰ تومن دادم، راننده پولی به من پس نداد تا خودم ازش خواستم که باقی پول رو پس بده) ، یعنی اگر اسنپ بود میشد ۴ از ۵ ستاره. من نتونستم بهش امتیاز مناسب بدم.
  • بعد از سوار شدن هیچ آپشن مسیریابی ای برای راننده فعال نشد، و راننده داشت از من مسیر میپرسید (البته انتهای راه). یکی از خوبی های اسنپ اینه که حداقل نیازی نیست در راه مسیر رو بگی و به کمک Waze (که البته الان جوابگو نیست!) و Google Maps و … ، خودش مسیر حدودی رو پیدا میکنه و فقط ممکنه در پیچ و خم ها و پس‌کوچه ها نیاز باشه که راهنمایی کنیم.
  • این برای من خیلی مهمه، عادت دارم که بعد از سوار شدن به اسنپ یا تپسی، پرداخت آنلاین انجام بدم و بنا به دلایلی تا جایی که بتونم از وجه نقد رد و بدل کردن در میرم! ولی این کارپینوی عزیز، هیچ آپشنی نداشت که بعد از سوار شدن بتونی پرداخت رو انجام بدی!
  • و آخرین مورد ، دقیقا همه پیام هایی که باید توسط راننده (موقع رسیدن، لغو سفر، … ) ارسال بشه امکانش هست که توسط مسافر ارسال بشه 😐 یعنی تغییری در محتوای پیام ندادند و همینطوری وارد اپلیکیشن شده!

گرچه، در وبسایتشون هم سوتی های خیلی عجیبی میشه پیدا کرد :

  • خیلی جاها اسم «ماکسی» به چشم میخوره، ظاهرا اسم اولی که برای استارتاپ (اگر بشه حتی اسمش رو استارتاپ گذاشت 😐 ) انتخاب کرده بودند ماکسی بوده، و بعد شده کارپینو. اما به خاطر عجله ای که برای لانچ کردن داشتند این مورد رو اصلاح نکردند.
  • وقتی روی آیکن Google Play کلیک کنید، به «کافه بازار» هدایت میشید! این هم چیزی بود که باعث تعجبم شد! با این که کافه بازار آیکن خاص خودش رو داره وبرای دانلود میشه ازش استفاده کرد ولی نمیدونم چرا اینجا از آیکن گوگل استفاده شده!

در کل، سرویس جالبیه ولی «خیلی خیلی خیلی» جای کار داره، خیلی از پیامها و محتوا باید عوض بشن، خیلی از آپشن ها باید اضافه بشن و از همه مهم تر این که باید برای مدیریت تراکنش ها و پرداخت ها سیستم خاصی پیاده سازی بشه که مشکلات برشمرده شده رو هم رفع کنه!

FacebookTwitterGoogle+Share