ببخشید رمزتون؟ – مقاله ای در باب نقض حریم خصوصی

این روزها کمتر کسی رو میشه دید که حداقل یک کارت بانکی نداشته باشه، و از اون برای خرید در مغازه ها، فروشگاه ها و … استفاده نکنه. تقریبا همه ما هم با پدیده ای به نام «رمزتون؟» آشنا هستیم. سوالی که موقع پرداخت با کارت پرسیده میشه! در این مطلب، که پس از مدتی نسبتا طولانی نوشتم، به بررسی این موضوع و نقض حریم خصوصی مردم در خرید، پرداختم.

161018_515

خرید از کارتخوان

فکر کنید در یک روز گرم تابستانی، رفتید یک آبمیوه خنک بخرید. پول خرد همراهتون نیست که حساب کنید و دست به جیب میشید و کارت بانکیتون رو به فروشنده میدید. شخص دیگری هم در مغازه هست و منتظره تا کار شما تموم شه، و خرید کنه. فروشنده بعد از طی چند مرحله، از شما میپرسه «رمزتون؟» و شما هم با صدای رسا و بلند میگید«….» ! حالا سه فرضیه مطرح میشه :

  1. شخصی که در مغازه هست، کاری نداشته باشه.
  2. اون شخص، سارق باشه و کارت شما رو در موقعیت مناسب بزنه!
  3. اگر کارتتون در اون مغازه جا موند، فروشنده ازش سوء استفاده کنه.

خب، این فعلا بخشی از غلط بودن گفتن رمز هست. بخش دیگرش، روش غلط به کار گیری کارتخوان توسط فروشنده ها/سرویس دهنده هاست. فروشنده باید کارتخوان رو به سمت مشتری بذاره، و چنانچه مشتری بلد نبود با کارتخوان کار کنه، راهنمایی جزئی بهش بده (یا حتی یک تابلو یا کاغذ راهنما کنار دستگاه نصب کنه). از اونجایی که این دستگاهها عمدتا منوی فارسی دارند، پس شدیدا کار بیهوده ایه که همه چیز رو به فروشنده بسپاریم. گرچه فروشنده هایی هم هستند که این امکان رو به شما میدن که خودتون پرداخت کنید. برای مثال، مدتی پیش (هفته دوم خرداد) برای خرید وسیله ای به فروشگاهی رفتم، و فروشنده بعد از فاکتور کردن جنس، گفت برید کارت بکشید. خودم کارت رو کشیدم و پرداخت رو انجام دادم، بدون این که رمز رو به کسی بگم. یک بار دیگه هم در یک مغازه فست فودی چنین موردی برام پیش اومد. اما در عوض در فروشگاه های بزرگی مثل شهروند، که یکی از بزرگترین فروشگاههای زنجیره ای تهران هم به شمار میاد، می بینیم که فروشنده ها خیلی سریع کارت رو از دستتون میگیرن و رمز رو از شما میخوان. حالا چه کنیم که مشکلی برامون پیش نیاد؟

نکات ایمنی

  1. تا حد امکان سعی کنید خودتون کارت بکشید، یا حداقل رمز رو خودتون بزنید.
  2. رسید های دریافتی از این دستگاه رو همیشه پیش خودتون داشته باشید، تا در صورتی که مشکلی پیش اومد، بتونید بهش استناد کنید.
  3. بعد از چندین بار خرید به سبک اشتباه ایرانی، رمزتون رو عوض کنید.
  4. از نوشتن رمز روی کارت، خودداری کنید (بهترین جا برای یادداشت کردن رمز، ذهن شماست. اگر هم ممکنه فراموش کنید، در گوشی اون هم نوت اکانت گوگل یا اکانت های مشابه که نیاز به رمز دارند یادداشت کنید).
  5. همیشه بعد از خرید، موجودی حسابتون رو از یک خود پرداز (یا کارتخوان بدون اپراتور) چک کنید.

سخن آخر

در این مطلب سعی کردم هرچی لازم بود رو بگم، ممکنه موارد دیگری هم باشه که باید رعایت بشه، و چنانچه مواردی به ذهنتون میرسه از طریق کامنت اطلاع بدید 🙂

Share

از حالا، پست ها در گوگل پلاس!

گوگل ، که یکی از بزرگترین کمپانی های دنیای تکنولوژی محسوب میشه، یک شبکه اجتماعی شناخته شده به اسم گوگل پلاس داره. من مدتی در این شبکه فعال بودم، ولی بعد رهاش کردم ، تا این که دوباره تصمیم گرفتم درونش فعالیت کنم، و خب افزونه جت پک هم این اجازه رو به من میده تا پست های وبلاگ رو اتوماتیک به شبکه های اجتماعی مختلف ارسال کنم. پس در نتیجه، با اتصال وبلاگ به گوگل پلاس، فعالیت خودم رو در گوگل پلاس رسما آغاز کردم. این هم آدرس گوگل پلاس خودم. (بر خلاف فیسبوک و توییتر، در گوگل پلاس صفحه جداگانه ای ایجاد نکردم).

Share

سوال، پیشنهاد و انتقاد، میتونید از الان شروع کنید!

یادتون هست قبلا برای بخش نوستالژی گفته بودم که یک ایمیل مجزا درست خواهم کرد؟ خب این کار رو کردم. البته نیازی بهش احساس نمیشه، ولی خب ترجیح دادم امور مرتبط با وبلاگ روی یک ایمیل با دامنه همین وبلاگ قرار بگیره!

خب دو تا راه ارتباطی ایمیلی :

۱. همین haghiri75 روی جیمیل

۲. me[at]haghiri75.com

و راه های ارتباطی دیگه :

۱. تلگرام (یوزرنیم : haghiri75)

۲. توییتر (اکانت haghiri75 که مربوط به این وبلاگه و اکانت prpe26 که اکانت خودم هست).

۳. فیسبوق! در فیسبوق هم این وبلاگ یک صفحه مخصوص به خودش داره که قبل تر گفتم. اگر تمایل دارید میتونید روی صفحه پست بدید، یا اینکه به صفحه پیام بفرستید!

۴. سایر راهها؟ اون ها دیگه مختص افرادی هستند که آشنایی نزدیک با من دارند 🙂

Share

عملیات KKK ، هک شدن گروه برتری طلب کوکلاس کلان توسط Anonymous

کوکلاس کلان، یک گروه برتری طلب در کشور آمریکاست که شعبه هایی هم در اروپا داره. این گروه، معتقده که برترین نژاد انسان، سفید پوستان هستند، و برترین دین، مسیحیت. همچنین، این اشخاص باور دارند که غیر سفیدها و غیر مسیحی ها را باید از بین برد. همچنین، این گروه به این باور داره که سیاهان، خاورمیانه ای ها و … باید از آمریکا اخراج بشن، و از این دست مسائل. خب، بی نام و نشان ها (منظورم همان Anonymous خودمونه) ، چند وقت پیش، اکانت توییتر این گروه تروریستی – برتری طلب رو هک کرد.

این عملیات، که «عملیات KKK» نام گرفته بود و با هشتگ OpKKK رد توییتر انجام شد، با هدف جلوگیری از اقدامات برتری طلبانه و نژاد پرستانه این گروه، توییتر این گروه رو هک کرد. البته، مسائلی مثل قتل نوجوانان سیاهپوست در ایالت میسوری آمریکا (که جدیداً هم یکی دیگه اتفاق افتاد) توسط پلیس در این جریان بی تاثیر نبوده!

B3T7BcUCQAE8pAR.jpg:large

 

Share

رویای کشور داری : ویلیام واکر و حلقه طلاییش

 

خب، قبل از این که این جناب واکر، که یکی از رویا پردازان، حامیان استقلال کشورها، و همچنین حامی سرسخت یکی شدن آمریکای مرکزی بوده رو معرفی کنم، باید بگم که سری مطالب «رویای کشورداری» رو هم خواهم نوشت. منتها درون یک موضوع خاص قرارشون نمیدم، بلکه میزارمشون توی یک «تگ» خاص، چون که این مطالب، به اندازه «نوستالژی» برای من مهم نیستند. خب، بریم سراغ مطلب اصلیمون، معرفی ویلیام واکر، و همچنین حلقه طلاییش!

ویلیام واکر کیست؟‌

ویلیام واکر، زاده ۱۸۲۴ و درگذشته ۱۸۶۰ میلادی، متولد ایالت تنسی آمریکا و در گذشته هندوراس، یک ماجراجو، وکیل و همچنین ژورنالیست (روزنامه نگار) آمریکایی بود. ویلیام، علاقه بسیار زیادی داشت تا مستعمرات انگلیسی زبان قاره آمریکا رو، با یک دیگر متحد کنه. با اینکه ۳۶ سال بیشتر زندگی نکرد، اما فرهنگ «فیلی باستر» رو پایه گذاری کرد، که در ادامه بهش خواهیم پرداخت. خیلی خوب، ویلیام واکر، در رئیس جمهور «کالیفرنیای سفلی» که امروزه با نام «باحا کالیفرنیا» یا «باخا کالیفرنیا» در کشور مکزیک قرار گرفته بوده، و قصدش این بوده که اون قسمت از مکزیک رو، به یک کشور تبدیل کنه. همچنین، مدتی بعد هم ایالت سورونای مکزیک رو تحت سلطه خودش در میاره و رئیس جمهور «جمهوری سورونا» هم میشه، اما آخرین و قشنگترین کارش، آزاد سازی نیکاراگوئه بوده. نیکاراگوئه و اکثر کشورهای آمریکای مرکزی، پس از استقلالشون از اسپانیا، به بخشی از مکزیک تبدیل شده بودن. در واقع، فقط کشور نیکاراگوئه بوده که به طور کامل، مستقل شده بوده و به رسمیت هم شناخته شده بوده!

در آخر، واکر در کشور هندوراس، توسط یک فرمانده آمریکایی، اعدام میشه. و قبر این شخص هم اکنون در کشور هندوراس قرار داره.

فیلی باستر چیست؟

فیلی باستر، یا فیلی بوستر، که گاهی فری بوتر (Freebooter) هم بهش گفته میشه، و در لاتین به شکل Filibuster نوشته میشه، یعنی «ناجی آزاد». خب، وقتی یک کشوری که با کشور دیگر، منافع مشترک داره در وضعیت بحران قرار میگیره، سایر کشورهای همسود هم به کمکش میان. اما فیلی بوستر اینطور نیست، بلکه کاملاً مستقل از دولت و گروههای سازمان یافته، به کمک انقلابی ها میره، و فرقش با سایر گروههای حامی انقلاب، جناح راستی بودنش هست. در واقع، فیلی باستر در ازای نجات اون کشور، خودش رو مالک و حاکم مشروع اونجا میدونه. این اتفاق، در آمریکای لاتین، حتی در کشورهایی مثل کوبا و ونزوئلا هم رخ داده 🙂 .

کشوری به اسم حلقه طلائی !

نقشه فوق، «حلقه طلائی» واکر رو نشون میده. این حلقه، نه تنها آمریکای مرکزی و کاراییب، بلکه ایالات جنوبی آمریکا که با هم ائتلاف کرده بودند و ایالات موتلفه آمریکا رو پایه گذاری کرده بودند، در بر میگیره. واکر ملیت آمریکایی داشت، و تعجبی نداره که خواسته چندین گروه تجزیه طلب و رفرمیست رو با هم متحد کنه، ایالات موتلفه، جمهوری خواهان در مکزیک، استقلال طلب ها در کوبا، آنتیل، هندوراس، پاناما، نیکاراگوئه، کاستاریکا، بلیز، گواتمالا، ترینیداد و توباگو و … همشون یا تجزیه طلب بودن، یا خواهان رفرم در حکومت. البته دلایلی هم هست که ایده این کشور، احمقانه بوده، و اون هم اینه که جنوبی تر ها، یعنی مکزیک و … ، همشون عمدتاً سرخپوست، سیاهپوست، هندی تبار و … بودن، اما ایالات موتلفه، طرفدار «برتری طلبی» از لحاظ دینی و نژادی بودند (امروزه کوکلاکس کلان هم ادامه دهنده راه همین افراد هست) ، و این اتحاد، یک اتحاد کاملاً پوچ و بی معنی بوده.

در ادامه چه خواهیم خواند؟

در ادامه، باز هم سعی میکنم در مورد افرادی که سعی کردند کشورهای خودشون رو پایه گذاری کنند رو معرفی کنم و بیشتر در موردشون بنویسم 🙂 .

موفق باشید.

منابع این گفته ها :

Share

خبر کوتاه : ذهن زیبا در توییتر

اول از همه سلام بگم خدمت همه کسانی که وبلاگ رو میخونن.

من برای وبلاگ یک اکانت توییتر در نظر گرفتم و وبلاگ رو بهش متصل کردم، تا هر وقت پستی میدم اتوماتیک روی توییتر هم بیاد. یکی از فواید این کار، اینه که خودم یک آرشیو کامل از مطالب رو توی توییتر دارم، و شما هم میتونید با دنبال کردن اون اکانت، مطالب رو بصورت پیوسته تر بخونید.

موفق باشید 🙂

Share

تبریک بی نظیر عید توسط یک زندانی :) (شعری از رسول یونان)

2014-09-08 11.04.30

اصولا ما از اسکناس، غیر از خرج کردن استفاده های دیگری هم میبریم. مثلا به عنوان تبریک عید، مبلغی رو در نظر میگیریم و به دوستان و آشنایانمون میدیم، و این یک رسم دیرین و بسیار خوب هست. بعضی وقتها هم مثل آقا رسول، از پشت میله های زندان برای کسی که دوستش داریم نامه می نویسیم 🙂 .

اصلاح میکنم، رسول یونان یکی از شعرای ایرانی معاصر هست 🙂

متن نامه :

اینجا گوشه زندان به تو فکر میکنم
میدانی چقدر دوستت دارم؟
میدانستی من تنها کسی هستم
که از پشت میله های زندان
چیزی را بیش از آزادی دوست دارد؟…
«رسول یونان»
دوسِت دارم
بهار مبارک

 

Share

میکروکرنل و حماسه گنو

این پست برای من جالب بود که در اون پرسیده شده بود چرا گنو اینقدر روی هسته هرد (HURD) اصرار می کنه و به توسعه سایر هسته هایی که ساختار میکرو یا هیبرید دارن کمک نمیکنه؟

اول من چند تا اشکال پیدا کردم توی متن، مینیکس مجوز BSD-alike داره و نه BSD. مجوز BSD مجوز قدیمی و دو بندی هست و الان مجوزهای BSD-alike مثل NetBSD, Simplified BSD و Apache و امثالهم جاشون رو گرفتند. مینیکس هم تحت مجوز NetBSD منتشر میشه (ظاهرا تانن باوم خیلی NetBSD رو دوست داره 😀 ).

دومین مشکل، مجوز Haiku بود، چون گفته شده که مجوز هایکو جی پی ال هست، ولی اینطور نیست و مجوز هایکو LGPL هست که میتونه بسته بشه. درست مثل خود بی اس دی.
از این بحثا بگذریم، مجوز بی اس دی میتونه عوض هم بشه. یعنی اگر یکی اومد و هک های خودش رو روی مینیکس اعمال کرد، میتونه محصول نهایی رو با مجوز جدیدی ارائه بده.
خب اما بحث این پست اینه که «کم دونستن» به مراتب بدتر و زیانبار تر از ندونستن هست،حالا این که یک بحث ساده است و به کسی لطمه ای نمیزنه، ولی هستن «خود پزشک پندار» هایی که با خوندن چهارتا پست تو فسیبوک دارو تجویز میکنن و … .

Share

پروپاگاندای پلنگ صورتی

اگر به پست های من دقت کنید، متوجه خواهید شد که عنوانها معمولا یک جنبه طنز گونه دارند ولی خود مطلب طنز نیست یا یک طنز بسیار ضعیفه. به عقیده من، عنوان طنز آمیز حتی برای یک مطلب کاملا جدی، میتونه جذابیتش رو چند برابر کنه. به این کار میگیم «تبلیغات». تبلیغ، هیچوقت بد نیست. اما باید جاش رو دونست. مثلا، بدترین نوع تبلیغ، Pop up هایی هستند که در یک سایت (مثلاً سایت دانلود موسیقی) با کلیک روی یک لینک، باز میشن و مزاحمت ایجاد میکنن.

تبلیغ، میتونه برای هرچیزی باشه. گونه ای خیلی خیلی خاص از تبلیغ هست، که رنگ و بوی سیاسی و اجتماعی به خودش میگیره، و بهش گفته میشه «پروپاگاندا». پروپاگاندا به هر شکل و هرچیزی میتونه باشه. مثلا، پروپاگاندای آلمان و آمریکا و … در جنگ دوم جهانی. آلمان، پروپاگانداهای نژاد پرستانه و ضد کمونیستی، آمریکا نمایش دادن آلمان و ژاپن و … در شکل موش و جانوران موذی و … . پروپاگاندا، نوعی درگیری لفظی هم هست، اما بیشتر جنبه دولتی و سیاسی داره تا جنبه اجتماعی.

پروپاگاندا به چه شکل هایی خودش رو نشون میده؟

خیلی ساده، چیزهایی که حتی فکرش هم سخته، چه برسه به عملش، میشن پروپاگاندا. مثلا، یکی از شبکه های تلویزیونی که مستندهای مختلف نشون میده، سریال نشون میده، برنامه های سرگرم کننده داره و … ، در زیرپوستش یک پروپاگاندا برای یک دولت خاص در جریانه. حالا از کجا میشه فهمید؟ از اونجا که این شبکه، تبلیغات بازرگانی پخش نمیکنه، یا اگر هم میکنه، شبکه های زیرگروه خودش رو تبلیغ میکنه یا حتی محصولاتی که خودشون تولید میکنن رو تبلیغ میکنه. چرا؟ چون که پول هنگفت و قلمبه، از پیش پرداخت شده و شبکه اصولا نیازی بهش نداره. این یک پروپاگاندای غیرمستقیم هست.

خب، پس مستقیم چی میشه؟ مستقیم میشه مثل «پوسترهای یهود ستیزانه آلمان نازی» یا «عموسام شما را میخواهد» که رسما و مستقیما توسط دولت خاصی ارائه میشه. مثل :

که در این پروپاگاندا، ایالت آلاسکا، یک تله مرگبار برای ژاپن ترسیم شده و ژاپن رو تنها به شکل یک موش به تصویر کشیده.

این هم مطلبی که قولش رو در شبکات اجتماعی داده بودم، در مورد پروپاگاندا!

موفق باشید!

Share

داستان لینوکس، کتابی که باید بر بستر اینترنت خواند.

فکر کنم اکثر خواننده های وبلاگ من، حداقل کسانی که از طریق فرومهای اوبونتو و … با وبلاگ من آشنا شدند، لینوس تروالدز رو بشناسند، کسی که دوست داشت سیستم عامل خودش رو بنویسه و این کار رو هم کرد و نام سیستم عاملش شد لینوکس، و این لینوکس الان یکی از ایمن ترین و پر کاربر ترین سیستم عاملهای جهان هست که در قالب «توزیع ها» خود نمایی میکنه! توزیع هایی مثل دبیان، آندروید، اوبونتو، ردهت انترپرایز و …! کلی تفاوت بصری، اما یکسان در هسته!

جادی رو هم اکثرا میشناسید، وبلاگ نویسی که نثر قشنگی داره و البته یک صدای گرم، پادکست «رادیوگیک» رو میخونه و من هم معمولا وبلاگش رو دنبال میکنم :).

کتاب Just For Fun (فقط برای تفریح) یک اتوبیوگرافی (خودزندگی نامه یا حسب حال نامه) به قلم شخص لینوس هست، و توسط جادی ترجمه شده. زمانی که جادی نتونسته از طریق قانونیش، کتاب رو منتشر کنه، تصمیم گرفته تا اون رو آنلاین منتشر کنه :

من سال ها پیش کتاب Just For Fun که مربوط به زندگی لینوس توروالدز و نوشته شدن لینوکس است رو ترجمه کردم ولی ارشاد بهش مجوز چاپ نداد. حالا تصمیم گرفتم آنلاین برای بقیه بذارمش و اینجا آپلودش کردم: www.LinuxStory.ir . خوشحالم می شم بخونین و به دیگران معرفی کنین چون به نظرم نشون دهنده بخشی از فرهنگی است که لینوکس زاده اونه.

منبع هم حرف جادی در فروم اوبونتو هست.

خوندن این کتاب آسونه! تنها نیاز دارید تا به اینترنت دسترسی داشته باشید و بتونید اسکرول کنید! یا یک نرم افزار PDF خوان داشته باشید!

این هم لینک داستان لینوکس!

Just_for_Fun_cover

 

Share