راهنمای یک صفحه‌ای برای علاقمندان به رشته کامپیوتر

مدتهاست که با دوستان مختلف، روی نوشتن مطالبی پیرامون رشته مهندسی کامپیوتر بحث می‌کنیم. این بحثها شامل ایرادات روتین بچه‌های مهندسی کامپیوتر تا کار کردن روی یک پروژه نه چندان بزرگ (ولی پرچالش!) میشه. از اونجایی که تازه هم کنکور گذشته و بچه ها کمی آزاد شدن، ولی ممکنه برای انتخاب رشته دچار تردید بشن؛ وقت خوبی بود که مطالبی در مورد ماهیت این رشته نوشته بشه. مطالبی که مینویسم، حاصل مطالعاتیه که در این چند سال داشتم. سعی میکنم کمی تاریخ تعریف کنم، کمی از علوم کامپیوتر بگم و در نهایت هم کمی از چیستی و ماهیت خود خود کامپیوتر (نه رشته).

کمی تاریخ

باید ببینیم کامپیوترها از کجا اومدن و چه اشخاصی در شکل گیری اونها، نقش داشتن. این کمی سخته که دقیقا بخوایم بگیم از کجا اومدن. انسان، از وقتی هوشمند شد و ابزار ساخت به دنبال ابزار کاملی برای حل مساله بود، پس همیشه هم تلاشش در این راستا بوده که این ابزار رو بسازه. در طول تاریخ هم، علوم و فنون مختلف به کمکش اومدن تا این ابزار رو کامل تر کنه. بذارید تعدادی از این علوم رو با هم بررسی کنیم.

فلسفه و ریاضیات

فلاسفه و ریاضی دانان، افرادی بودن که به دنبال پاسخ بودن. البته فلاسفه، پرسشگران قهارتری هم بودن و گاهی، سوالاتی مطرح کردند و ریاضیدانان، اون سوالات رو پاسخ دادن. حالا با توجه به این که کامپیوتر یک «ابزار حل مساله‌»س، میشه گفت هر دو گروه به شدت درش دخیل بودن.گاهی هم فلاسفه‌ای که روی علوم کامپیوتر تاثیر داشتند، ریاضی دان هم بودن. نمونه‌ش هم «محمد بن موسی خوارزمی» دانشمند پارسی‌گو.

خوارزمی، شاید اولین کسی بود که «تفکر رایانش» رو ابداع کرد. در کتاب معروفی به نام «جبر و مقابله» به حل معادلات جبری پرداخته و راه حل هاش، عموما مرحله مرحله و شفافن. به همین خاطر هم وقتی این روش حل مساله به اروپا میرسه، اروپایی ها بخاطر «الخوارزمی» (اسم ایشون) ، که در لاتین «الگوریتمی» گفته می‌شده، روش حل مساله رو «الگوریتم» اسم گذاشتند. چیزی که هنوز که هنوزه، داره استفاده میشه.

البته، کار خوارزمی نظام بخشیدن و سازمان دادن به علوم و فنونی بوده که در زمان خودش، مطرح می‌شده. در واقع، از کشف صفر توسط هندی ها تا قضایای که امثال تالس و فیثاغورث پایه گذاشتن، همه در نوشته شدن «جبر و مقابله» و ایجاد تفکر سیستماتیک برای حل مساله، دخیل بودن.

منطق

گرچه بهتر بود این یک مورد رو، قبل از فلسفه و ریاضیات میاوردم، ولی به نظر من منطق حاصل برخورد فلسفه و ریاضیه. گرچه خیلی قبل تر از خوارزمی منطق مطرح شده بود، اما دورانی هم که ماحصل کارش یعنی «جبر و مقابله» به اروپا رسید، ابتدای راه استفاده از منطق در بیان و حل مسائل بودند. پس سعی کردند با استفاده از منطق و جبر، بسیاری از مسائل رو حل کنند. منطقی که در اینجا قراره درموردش صحبت کنم همون منطق «ارسطو» است، منطقی که شاید امروزه پایه و اساس همه کامپیوترهاست.

منطقی که ارسطو بنیان گذاشته، یک منطق صفر و یکی به حساب میاد. بذارید اینطوری بگم؛ با منطق ارسطویی میشه اینطور گفت :

علی از احمد قدبلندتره. احمد از حسن قد بلند تر. پس علی از حسن هم قدبلندتره

و در این مورد، منطق ارسطویی کاملا کار میکنه. مثلا ریاضیاتیش میشه :

اگر x آنگاه y ، اگر y آنگاه p -> اگر x آنگاه p

و این بیان رو ما اصولا در نوعی از ریاضیات به نام «ریاضیات گسسته» یاد می‌گیریم. چیزی که پایه و اساس علوم و مهندسی کامپیوتر امروزیه. اما، این فقط کافی نیست؛ منطق در یک محیط خاص کار میکنه که ما اعدادی جز صفر و یک نداریم! پس نیاز به نوعی از محاسبه و جبر داریم که برای فقط صفر و یک، کار کنه و کافی باشه. چیزی به اسم «جبر بول»

آقایی که در تصویر می‌بینید، جورج بول، ریاضی‌دان و فیلسوف انگلیسیه که با پایه گذاری جبر صفر و یکی بر مبنای «صحیح و غلط» خودش، علوم کامپیوتر رو شدید تسریع کرد. در سده نوزدهم خیلی چیزا ساخته شدن و اکثرا هم، بر پایه همین «بودن یا نبودن» آقای بول کار میکردن. اما اشتباهاتی هم در این میان رخ داده که حالا بهش میرسیم!

وقتی همه چیز مکانیکی شد

 

محاسبه گرهای مکانیکی، تقریبا از زمانی که معاملات جزئی از زندگی بشر شدند وجود داشتن. مثل چرتکه که حاصل کار چینی ها بوده (روزگاری هم باقی دنیا از چینی ها کپی می‌کردن!) ، ولی محاسبه‌گرهایی مثل چرتکه، صرفا چهارعمل اصلی رو انجام میدادن و بعدها ریاضی‌دانها از اون وسیله برای محاسبه ریشه دوم و سوم اعداد هم سعی کردند استفاده کنن. ولی محاسبه گرهای پیچیده تری لازم بود!

آقایی که در تصویر می‌بینید «چارلز بابیج» یک ریاضی‌دان و مهندس انگلیسی بود. ایشون ایده «موتور تحلیلی» رو مطرح کرد که چیزی بود شبیه کامپیوترهای امروز. برنامه پذیر و قابلیت حل تعداد زیادی مساله در زمانی کم. اما، کار ایشون مشکلاتی داشت. ایشون سعی داشت همه چیز رو مکانیکی پیاده کنه و زمانی که این ایده رو مطرح کرد ماشین های مکانیکی هنوز اونقدر پیشرفته نبودن. و مشکل دوم رو بالاتر اشاره کردم، ایشون مدعی بوده که بدون جبر بول هم میتونه کامپیوتر رو پیاده کنه و کامپیوتری بسازه که با مبنای ده کار کنه (چیزی که هنوز هم نشده 🙂 ) .

اما ماشین های مکانیکی کم کم به سمت جبر بول و محاسبات آماری رفتن. یک بار دیگه این تصویر رو با هم ببینیم:

این تصویر، تصویری از یک ماشین «شرط بندی» است که در نیوزلند نصب شده بوده. عملکرد مکانیکی برای محاسبات آماری مربوط به شرط بندی روی مسابقه اسبها داشته.

اما مکانیک کافی نبود، لازم بود اما کافی نبود. پس به عصر «الکترومکانیک» باید سفری کوتاه داشته باشیم!

همه چیز از یک رله شروع شد

رله، قطعه الکتریکیه که میتونه مشابه یک کلید عمل کنه. در واقع اعمال ولتاژ به یک قسمتش، میتونه قطع و وصل شدن جریان الکتریکی در یک قسمت دیگر مدار رو تضمین و کنترل کنه (به این شکل ما مثلا میتونیم با استفاده از اینترنت، یک لامپ رو خاموش روشن کنیم!). در اون زمان، به فکر یه مهندس خوش ذوق آلمانی به اسم «کانراد تسوزه» زد که جبر بول رو با رله پیاده کنه. تسوزه چند تا پیاده سازی داشت ولی معروفترینشون این بود :

کامپیوتر Z4 آلمانی که در دهه ۳۰ ساخته شد و خیلی هم به کمک ارتش آلمان در جنگ دوم جهانی اومد. اما مطمئنا یک نابغه خوش ذوق دیگر در طرف انگلیسی وجود داره که بتونه از ساز و کار این ماشین، سردربیاره!

قبل از این که به اونطرف قضیه بپردازیم، این ماشین به شکل امروزی تونست برنامه اجرا کنه و زبان برنامه نویسی خاص خودش رو داشت. مجهز به سیستم ذخیره و بازیابی «پانچ کارد» بود و خیلی از مفاهیم امروزی رو در خودش داشت. اما هنوز نمیتونست «کامپیوتر» کاملی باشه چون خیلی مفاهیم رو نتونست پیاده سازی کنه، مهم تر از همه، شدیدا وابسته به عامل انسانی بود.

شروع بازی تقلید!

موقعی که کشورهای مختلف درگیر جنگ دوم بودن، اکثرا پیامهاشون رو رمزنگاری می‌کردن و شکستن رمزها، واقعا یک نابغه می‌طلبید. یک نابغه خوش ذوق که بتونه قهرمان جنگی باشه و رمز آلمانها رو بشکنه و متفقین رو، پیروز میدان کنه!

آقایی که در تصویر می‌بینید «آلن تورینگ» انگلیسی، این کار رو کرد. رمز آلمانیها موسوم به «انیگما» رو شکست و به این ترتیب قهرمان جنگی شد. اما کارش به همینجا ختم نشد و در دهه ۵۰ میلادی ایده «تفکر در رایانه» و «هوش مصنوعی» رو مطرح کرد که تا امروز هم مطالعه روی این موضوعات، ادامه داره. این شخص به معنای واقعی، نابغه و خوش ذوق بوده.

ترانزیستور و عصر سیلیکون

خب، این هم از فصل آخر تاریخ کامپیوتر. در اواخر دهه ۴۰ ، کامپیوترها یک دفعه رشد کردند. کشف ترانزیستور باعث شد مدارات الکتریکی و الکترونیکی مورد نیاز برای ساخت کامپیوتر بتونن روی یک سطح چند سانتی متری از سیلیکون خلاصه بشن. قطعاتی با کاربرد بالاتر ساخته بشن. عصر سیلیکون مصادف بود با حضور امثال دنیس ریچی و کن تامپسون و مفاهیمی مثل «سیستم عامل» (توضیح این بخش از تاریخ خودش یک پست جدا میطلبه پس شاکی نباشید از من لطفا!) مطرح بشن و رشد نرم افزاری در این حد، باعث شد که اصلا سرعت رشد یک شکل دیگری به خودش بگیره!

کامپیوتر چیست؟ کامپیوتر کیست؟

شاید باورتون نشه ولی قبل از ظهور ماشین های محاسبه گر، کامپیوتر یک عنوان شغلی بوده برای کسانی که محاسبات پیچیده رو انجام میدادن (و طوری که در موردشون مطالعه کردم، ظاهرا حق پرسش در مورد این که این محاسبه رو چرا دارن انجام میدن نداشتن) و بخش جالبتر این بوده که عموما «کامپیوتر»ها رو در سازمانها، خانمها تشکیل میدادن (البته اولین برنامه نویس جهان هم یک خانم به اسم ایدا لاولس بوده که در تصویر زیر می‌بیندشون).

البته، اونقدری نمی‌گذره که «علوم کامپیوتر» مطرح میشه. بعنوان علم مطالعه و پردازش داده. و این پدیده، همزمان بوده با پدیدار شدن کامپیوترهای به معنای امروزی. پس بیشتر اپراتور و برنامه نویس تربیت می‌کردند.

در تصویر بالا هم، عکسی از اپراتورهای کامپیوتر انیاک (در امریکا) رو می‌بینید که هم باید به نرم افزار مسلط می‌بودن و هم سخت افزارش.

اما به طور کل، کامپیوتر امروزه چی تعریف میشه؟ کامپیوتر یعنی وسیله‌ای برای پردازش داده و استفاده از اون داده در علم. ما داده های مختلفی داریم که کامپیوتر میتونه برای ما پردازشش کنه و نتیجه اون پردازش رو در هر شکلی به ما بده (یک نمودار، روشن و خاموش شدن یک دستگاه خاص یا حتی یادگیری و تکرار یک عمل از روی همون داده ها). پس، تا اینجا هم تا حد زیادی تاریخ کامپیوتر رو تونستیم بفهمیم، هم تعریفش رو. شاید براتون جالب باشه که اصلا کامپیوتر ها چطوری هم ساخته میشن!

کامپیوتر چطور داده رو پردازش میکنه؟

برگردیم به همون جبر بول. ما یه سری وسیله (یا بهتر بگم نمایش الکترونیکی!) از عملیات بولی داریم که بهشون میگن «دروازه منطقی» یا همون گیت. گیتها به این شکل هستند :

هر کدوم از اینها میتونن یکی از توابع بولین رو پیاده کنن. حالا، ما اگر اینها رو کنار هم بچینیم میتونیم بخش بزرگی از محاسبات رو به سادگی انجام بدیم. مثلا این مداری که من ساختم رو ببینید :

این مداریه که یک عدد BCD (که نوعی رمزگذاری در کامپیوتره) رو دریافت میکنه، به صورت دهدهی (دسیمال، مبنای ده) در خروجی قرار میده. حالا ما میتونیم اونطرف با یک Encoder این مقادیر رو دوباره به BCD یا هر فرمت دیگری تبدیل کنیم. در واقع کاری که ما انجام دادیم همون پردازش داده‌س. حالا هر قسمتی رو میشه یک بلاک در نظر گرفت و کنار هم قرار داد تا به چنین چیزی رسید :

مداری که در بالا طراحی کردم، یک واحد محاسبه و منطق برای یک کامپیوتر هشت بیتی بود (لینک) و این واحد، همونجاییه که داده پردازش میشه. البته واحد کنترل و حافظه هم در کامپیوتر داریم که برای کنترل پروسه پردازش و ذخیره داده پردازش شده ازشون استفاده می‌کنیم!

خب، فکر کنم به اندازه کافی اون چیزایی که میخواستم رو پوشش دادم، امیدوارم اگر قصد کامپیوتر خوندن دارید، شیرینی و زیبایی این رشته رو قبل از ورود به دانشگاه درک کنید و وقتی واردش می‌شید، لذت ببرید 🙂

Share

امنیت حسابهای اجتماعی

امروز صبح در تلگرام پیامی برای من فوروارد شد که حاوی یک اسکرین شات از توییت خود شرکت توییتر بود. این اسکرین شات :

همونطوری که می‌بینید، توییتر میگه یک باگ پیدا کردن که باعث شده یک سری پسوردها، بدون این که ماسک بشن، لاگ شدن. یعنی چی؟

فرض کنیم ما یک پسورد میسازیم، پسورد ما موقعی که داریم وارد میکنیم یک چیزی مثل MySecurePassword@123456 عه. این پسورد تقریبا تمام فاکتورهای یک پسورد امن رو داره. ولی اگر به صورت Plain Text بخوایم ذخیره‌ش کنیم این که جای خود، یک میلیون کارکتر دیگر هم داشته باشه احتمال لو رفتنش بسیار بالاست. (داخل پرانتز عرض کنم خدمت آقای علیرضا شیرازی، مدیریت محترم بلاگفا که تا چند سال پیش هم همینطوری پسورد ها رو نگهداری میکرد، جای این که در توییتر و … ملت رو بخاطر مواخذه کردنتون بلاک کنید، پاسخ میدادید که چرا اینطور بود! چون همون موقع هم بسیاری از اسکریپت های مدیریت محتوا پسوردها رو ماسک می‌کردن!).
حالا بخوایم MySecurePassword@123456 رو در دیتابیسی ذخیره کنیم باید چه کنیم؟ باید از «هش» و الگوریتم های مربوطه استفاده کنیم. مثلا الگوریتم MD5 (لینک جهت مطالعه). حالا این عبارت نسبتا سخت رو من با کمک ابزارهایی که دم دستم بود به MD5 هش میکنم و نتیجه میشه :

23b7618b2a23e171e6cda057a9736423

و وقتی من پسورد رو وارد کنم، اسکریپتی که برای لاگین نوشتم، یا API ای که وظیفه لاگین کردن من رو برعهده میگیره، اول پسورد رو هش میکنه بعد در دیتابیسش چک میکنه و اگر هش یکی بود، اجازه میده من به سیستم دسترسی داشته باشم. برای مثال این یک سیستم لاگین بسیار ساده بود که خودم نوشته بودم :

کد   
post '/welcome' do
 begin 
  params[:user][:password] == params[:user][:password_again]
  user = User.create(:username => params[:user][:username], :password => Digest::MD5.hexdigest(params[:user][:password]))
  redirect to("/welcome")
 rescue
  redirect to("/signup_error")
 end
end

و این یعنی ذخیره ایمن پسورد در یک دیتابیس (در اینجا از دیتابیس های مونگو استفاده کردم). و حالا اگر اون قسمتی که مربوط به هش کردن پسورد نمیشد رو، در کد قرار میدادم چه میشد؟ وقتی قرار بود Query بزنم مثلا به یوزر mamad و پسوردش 1125 بود، اینطور بر میگردوند :

کد   
{
"username":"mamad", 
"password":"1125"
}

و مثلا اگر شما قرار بود با API ای که من برای عضوگیری سرویس نوشتم کار کنید (مثلا لاگین کردن به وسیله سرویس من در اپلیکیشن، بازی یا سیستم حضور غیاب و … )، پسوردها رو به سادگی میتونستید ببینید. اما چیزی که الان بر میگرده اینه :

کد   
{"username":"mamad","password":"c21002f464c5fc5bee3b98ced83963b8"}

و خب شما نمیتونید به پسورد دسترسی پیدا کنید، مگر این که ابزار یا دیکشنری مربوط به شکستن این الگوریتم رو داشته باشید. البته معمول هم نیست شما JSON مربوط به اطلاعات کاربران رو برگردونید! چون باز هم دیتای کاربر به خطر میفته.

فکر کنم به قدر کافی در مورد پسورد و نحوه ذخیره سازیش توضیح داده باشم، هدف این بود که مباحثی مربوط به هک شدن و نفوذ به تلگرام هم در این پست مطرح کنم که متاسفانه این پست بیش از چیزی که فکر کردم، طولانی شد. پس در مورد تلگرام در پست جداگانه ای خواهم نوشت 🙂

 

Share

کد هایم را دزدیده بود، آقای قاضی…!

شخصی به ایران آمده بود، عده ای از جوانان استارتاپی؛ او را به کشور خودشان دعوت کرده بودند. طرف از برنامه نویسان و هکرهایی بود که سرش به تنش می ارزید و در هر زمینه ای که فکرش را بکنید؛ حرفی برای گفتن داشت. در نمایشگاه، با حال خوش غرفه ها را یکی پس از دیگری میدید و با اشتیاق از آنها در مورد کارشان، هدفشان و روششان سوال میکرد! همه چیز خوب بود تا این که پسربچه ای؛ یک کاغذ به دستش داد. او کاغذ را خواند؛ برایش جالب شد. لینکی که در آن کاغذ به آن اشاره شده بود را باز کرد؛ کمی با دموی محصول کار کرد و ناگهان، مشتی بر صورت پسربچه کوبید. او را به دادگاه بردند، قاضی از او پرسید «چرا ایشان را مضروب کردی؟» شخص خارجی جواب داد «کدهایم را دزدیده بود آقای قاضی!».

services_operating_procedures

چیزی که در شروع پست خوندید، یک داستان بود. از شخصی که احتمالا به ایران دعوت میشه و می بینه که محصول خودش، داره به عنوان محصول دانش بنیان و ملی و … در یک استارتاپ به مردم فروخته میشه. این چیزی هست که قراره در این پست در موردش به طور مفصل توضیح بدم. اصلا میخوایم ببینیم این کانسپت دزدی چی هست و چطور داره مثل یک غده سرطانی؛ بازار نرم افزار رو میخوره.

حدود سال ۲۰۱۰ بود که من یک iPod Touch خریدم و همون موقع ها، وارد وبسایت های مرتبط با محصولات Apple شدم. دوستان زیادی اونجا پیدا کردم و با خیلی از اون دوستان، دوستی من تا الان ادامه داشته. ولی خب چیزهایی هم دیدم که واقعا باعث شاخ در آوردن من شد. اگر اشتباه نکنم حدودای سال ۲۰۱۲ بود که iPhone 4S معرفی شد و چیزی که این گوشی رو متمایز میکرد؛ دستیار صوتی Siri بود که میتونست جوابهای دقیق و درستی بده. همون موقع ها، کاربران زیادی بر آن شدن که این اپ رو برای نسخه های قدیمی تر iOS هم پورت کنن. یک روزی از همین روزها یکی از کاربران ایرانی مدعی شد که این کار رو کرده (لینک) و خب مدتها با این حرف داشت برای خودش ارزش و اعتبار میخرید و حتی لینک Donation هم گذاشته بود که یک شب، یک لینکی در فرومی منتشر شد که بله، این آقا دزدی کرده! کار کار خودش نبوده و به اسم خودش در کرده. این اولین بار بود که با «دزدی» اثر نرم افزاری روبرو شدم. اون موقع به شدت ناراحت شدم؛ ناراحتی من از اون هکری که واقعا سیری رو تونسته بود پورت کنه شاید حتی بیشتر شد.

حالا در همون سالها، من پروژه جبیر رو راه اندازی کردم. پروژه ای که علیرغم خیلی از حواشی ای که داشت؛ کلی هم دوست جدید، کلی تجربه و کلی بار علمی و عملی برای من داشت. جبیر چی بود؟ اوایل یک اوبونتوی کاستوم شده (و صد البته Rebrand شده) و بعد ها هم یک FreeBSD کاستوم شده و Rebrand شده. این پروژه رو من در یکی دوتا از فروم های اپلی هم معرفی کردم و خب به «دزدی» و «جا زدن کار دیگران به اسم خود» محکوم شدم. در صورتی که لایسنس هایی که این دو نرم افزار، یعنی اوبونتو و FreeBSD بر اساس اون منتشر میشن؛ دقیقا به من این اجازه رو میدن که rebrand کنم و به عنوان یک محصول جدید به بازار ارائه بدم. در صورتی که درمورد اون Siri پورت شده (و خیلی از کارهایی که تو کامیونیتی فارسی اپل رخ میده) چنین چیزی صدق نمیکنه.

33-122-598-08البته هنوز این اتفاقات رو نتونسته بودم هضم کنم؛ که فهمیدم گروه «آشیانه» معروف هم چنین کاری میکنه، لینوکس رو میکنه توی جعبه و به اسم فایروال میفروشه. این کمی برام منطقی تر به نظر رسید؛ حداقل کمی وقت میذاشتن و یه حداقل پیکربندی ای ارائه میدادن. ولی باز هم داشتند خلاف لایسنس (GPL ) پیش میرفتند، سورس کد و خیلی چیزهای دیگه رو از دید کاربر مخفی میکردند. همین باعث شد که بیش از پیش سعی کنم انسان بهتری حداقل در این آشفته بازار نرم افزار در ایران باشم. حداقل دزدی نکنم یا اگر از کار شخص دیگری استفاده کردم، بهش کردیت بدم.

این موارد خیلی وقت بود که دیده نمیشد، یه جورایی میشه گفت خیلی وقت بود که از سیستم های کثیف دور بودم؛ تا این که چندروزه سیستم کثیف به سراغ ما اومده! شخصی مدعی بود که اولین (این لفظ هم خیلی وقت بود نشنیده بودم) سیستم یکپارچه مجازی سازی و کنترل سرورهای مجازی رو ایجاد کرده (لینک وبسایت ایرانی) و خب مدتهای زیادی با تبلیغاتش ما رو اذیت کرد، امروز دوستی به من لینکی داد که نشون میده حتی این هم دزدی از کار یک خارجی هست (لینک). واقعا نمیدونم چرا عادت نداریم وقتی ادعا میکنیم کاری رو خودمون انجام دادیم، واقعا خودمون انجامش داده باشیم؟! و یا این که چرا انقدر راحت حاصل زحمات یک نفر یا گروه دیگه رو مصادره میکنیم؟

بعنوان پاراگراف آخر، دوست دارم که از همه کسانی که این پست رو میخونن خواهش کنم که این سیستم رو ادامه ندن (اگر تا الان به این سیستم مشغول بودند) یا اگر هم قصد کاری دارند؛ اگر از کد، طرح یا ایده افراد دیگه دارند استفاده میکنند کردیت رو بدن. واقعا در اخلاق یک انسان نمیگنجه که بخواد با زحمات دیگری، برای خودش تولید ثروت کنه.

Share

#کارپینو، یا تاکسی نارنجی روی گوشی های هوشمند!

چند روز پیش، دوستی کارپینو رو به من معرفی کرد. رقیبی برای اسنپ و تپسی (و شاید استارتاپ های دیگر حوزه حمل و نقل درون/برون شهری ) که ظاهرا خود تاکسی رانی و شرکتهای تاکسی رانی خصوصی پشتش هستند، شما سفارش ماشین میدید و یک «تاکسی» میاد دنبالتون، یه چیزی مثل این 😀

IMG20145432

خب، این حرکت قشنگه ولی چند تا مشکل اساسیش تو چشم میزنه :

  • مسافر خودش باید دکمه «سوار شدم» رو بزنه، به نظر من احمقانه ترین چیزی که میتونه در چنین اپ هایی پیاده سازی بشه همینه! در واقع راننده هست که باید اعلام کنه مسافر سوار شده و سفر رسما آغاز شده، نه این که مسافر خودش اعلام کنه!
  • امکان امتیاز دهی به راننده وجود نداره، امروز عجله داشتم و راننده به موقع رسید، مسیر خوبی هم انتخاب کرد، ولی آخرش نشون داد به مبلغی که در اپلیکیشن وارد شده بی اعتنا بوده (در واقع ۹ هزار تومن بود و من ۱۰ تومن دادم، راننده پولی به من پس نداد تا خودم ازش خواستم که باقی پول رو پس بده) ، یعنی اگر اسنپ بود میشد ۴ از ۵ ستاره. من نتونستم بهش امتیاز مناسب بدم.
  • بعد از سوار شدن هیچ آپشن مسیریابی ای برای راننده فعال نشد، و راننده داشت از من مسیر میپرسید (البته انتهای راه). یکی از خوبی های اسنپ اینه که حداقل نیازی نیست در راه مسیر رو بگی و به کمک Waze (که البته الان جوابگو نیست!) و Google Maps و … ، خودش مسیر حدودی رو پیدا میکنه و فقط ممکنه در پیچ و خم ها و پس‌کوچه ها نیاز باشه که راهنمایی کنیم.
  • این برای من خیلی مهمه، عادت دارم که بعد از سوار شدن به اسنپ یا تپسی، پرداخت آنلاین انجام بدم و بنا به دلایلی تا جایی که بتونم از وجه نقد رد و بدل کردن در میرم! ولی این کارپینوی عزیز، هیچ آپشنی نداشت که بعد از سوار شدن بتونی پرداخت رو انجام بدی!
  • و آخرین مورد ، دقیقا همه پیام هایی که باید توسط راننده (موقع رسیدن، لغو سفر، … ) ارسال بشه امکانش هست که توسط مسافر ارسال بشه 😐 یعنی تغییری در محتوای پیام ندادند و همینطوری وارد اپلیکیشن شده!

گرچه، در وبسایتشون هم سوتی های خیلی عجیبی میشه پیدا کرد :

  • خیلی جاها اسم «ماکسی» به چشم میخوره، ظاهرا اسم اولی که برای استارتاپ (اگر بشه حتی اسمش رو استارتاپ گذاشت 😐 ) انتخاب کرده بودند ماکسی بوده، و بعد شده کارپینو. اما به خاطر عجله ای که برای لانچ کردن داشتند این مورد رو اصلاح نکردند.
  • وقتی روی آیکن Google Play کلیک کنید، به «کافه بازار» هدایت میشید! این هم چیزی بود که باعث تعجبم شد! با این که کافه بازار آیکن خاص خودش رو داره وبرای دانلود میشه ازش استفاده کرد ولی نمیدونم چرا اینجا از آیکن گوگل استفاده شده!

در کل، سرویس جالبیه ولی «خیلی خیلی خیلی» جای کار داره، خیلی از پیامها و محتوا باید عوض بشن، خیلی از آپشن ها باید اضافه بشن و از همه مهم تر این که باید برای مدیریت تراکنش ها و پرداخت ها سیستم خاصی پیاده سازی بشه که مشکلات برشمرده شده رو هم رفع کنه!

Share

نخستین دیدار با تکشاخ کنونیکال

Screenshot from 2014-10-25 22:16:00

خب، نسخه ۱۴.۱۰ از سیستم عامل گنو/لینوکس، توزیع اوبونتو، که توزیع محبوب و مورد  استفاده من هست هم منتشر شد. نام این نسخه Utopic Unicorn یا «تکشاخ اتوپیایی» گذاشته شده. شاید چون قراره که اوبونتو در این نسخش، به اتوپیای خودش برسه، این نام رو براش انتخاب کردن.

در این نسخه، هسته 3.16 مورد استفاده قرار گرفته و طبق معمول، همه قطعات لپتاپ Lenovo G510 من رو شناخت، البته به جز کارت شبکه بی‌سیم که broadcam هست و درایورهای انحصاریش رو از مخازن نصب کردم و کار کرد و الان دارم این مطلب رو برای شما مینویسم. طبق عادت مالوف، در این میان چندین شات قرار میدم :

Screenshot from 2014-10-25 22:14:05

تصویر بالا، اولین سکانسی هست که هر اوبونتو کاری مشاهده میکنه!!! محیط اصلی یونیتی به اضافه والپیپر چند رنگ اوبونتو که تم بنفش داره 🙂

Screenshot from 2014-10-25 22:14:13خب، این صحنه هم آشناست، Dash که بعد از فشردن کلید سوپر (که روی اکثر کیبرد ها با لوگوی ویندوز مشخص شده) ، باز میشه و میتونید آخرین فایلها و اپلیکیشن های باز شده، موزیک ها، ویدئوها و … رو از این طریق ببینید.

Screenshot from 2014-10-25 22:14:36با این که عمدتا ترجیح میدم از ترمینال برای دانلود و نصب برنامه ها استفاده کنم، اما این هم مرکز نرم افزار محترم، یعنی همون Software Center هست که در تمامی نسخه های اوبونتو عمدتاً با همین شکل و قیافه ظاهر میشه.

Screenshot from 2014-10-25 22:15:18و در آخر، مرورگر فایرفاکس که ذهن زیبا رو باهاش باز کردم. این هم به نوبه خودش جالبه، نه؟! مرورگر فایرفاکس هم در اوبونتو، حق آب و گل داره و از ابتدا باهاش بوده. البته فایرفاکس در توزیع های دیگری هم مرورگر پیشفرض هست، اما اوبونتو و فایرفاکس دو یار دیرینه هستند.

در پایان، باید بگم که این نسخه هم در ابتدای امر بسیار خوب و روان اجرا شده و هیچ مشکلی برای شخص من نداره، فقط باید دوباره طبق معمول برم سراغ اوکی کردن بوت ویندوز ۸.۱ که همراه این سیستم عامل، روی لپتاپ Lenovo G510 من نصب شده. راستی، تا یادم نرفته بگم که با کلید های ترکیبی Super + Space میتونید زبان رو عوض کنید. سعی کردم به Alt + Shift تغییرش بدم، اما نشد.

موفق باشید 🙂

Share

مدل تجاری نرم افزار آزاد

یکی از مهم ترین شبهاتی که در مورد نرم افزار آزاد هست، اینه که میتونه پولی باشه یا نه؟ اصولا چون همیشه لفظ Free برای نرم افزار آزاد استفاده میشه (شخصا بهتر میدونم Libre استفاده بشه)، خیلی از تازه کاران، تفکرشون این هست که این نرم افزارها، رایگان هم هستند. نرم افزارهای آزاد، معمولا رایگان هم هستن، چون اکثرشون رو که بررسی میکنیم، میرسیم به یک پروژه دانشجویی یا فقط یک پروژه برای تفریح!

اصلا نرم افزار آزاد چی هست؟

به نقل از ویکیپدیا :

نرم‌افزار آزاد (به انگلیسی: Free software) نرم‌افزاری است که به‌همراه کد منبع توزیع شده و با قوانینی منتشر می‌شود که آزادی استفاده، مطالعه، ویرایش و انتشار مجددِ کاربران را تضمین می‌کند.[۱][۲] نرم‌افزارهای آزاد معمولاً با همکاریبرنامه‌نویس‌های داوطلب به‌عنوان یک پروژه به‌وجود می‌آیند.

نرم‌افزارهای آزاد با نرم‌افزارهای مالکیتی (مانند مایکروسافت ویندوز) که آزادی کاربر در استفاده، مطالعه، ویرایش یا انتشار مجدد را در درجه‌های مختلف محدود می‌کنند، متفاوت است. این محدودیت‌ها با در نظر گرفتن مجازات‌هایی قانونی برای کاربرانی که قوانین آن‌ها را نقض می‌کنند، به‌وجود می‌آیند. نرم‌افزارهای مالکیتی عموماً به صورت بسته‌های اجراپذیرباینری و بدون دسترسی به کد منبع فروخته می‌شوند که جلوی ویرایش و وصله‌کردن نرم‌افزار توسط کاربر را می‌گیرد و او را برای به‌روزرسانی و پشتیبانی به شرکت نرم‌افزاری تولید کننده وابسته می‌کنند. نرم‌افزارهای آزاد از نرم‌افزاری‌های رایگان که برای استفاده، از کاربر پولی دریافت نمی‌کنند، نیز متفاوت‌اند. این نوع نرم‌افزارها نیز معمولاً تمامی حقوق نرم‌افزار را برای تولیدکنندهٔ آن محفوظ داشته و جلوی مهندسی معکوس، ویرایش و یا توزیع مجدد توسط کاربر را می‌گیرند.[۳] بنابراین موضوع اصلی نرم‌افزار آزاد، موضوع آزادی است و نه قیمت آن: کاربران آزادند که هر چه می‌خواهند با نرم‌افزار انجام دهند. این آزادی شامل انتشار مجدد نرم‌افزار به‌صورت رایگان و یا با سود نیز می‌شود.[۴] یعنی نرم‌افزار آزاد می‌تواند به صورت رایگان و یا در ازای دریافت مبلغی پول در اختیار کاربر قرار بگیرد.

خب این تعریف نرم افزار آزاد. خوشبختانه، ویکیپدیای فارسی در این زمینه هم بسیار خوب عمل میکنه، چرا که آزاد کارهای ایرانی یکی از بنیادی ترین ادیتورهای این دایرة المعارف آزاد هستند.

آیا میتونیم نرم افزار آزاد رو بفروشیم؟

بله، میتونید نرم افزار (های) آزاد رو از اینترنت دریافت کنید و روی یک CD رایت کنید و بفروشید، اصولا مجوزها ایرادی بر این موضوع نمیگیرند. حتی شما میتونید یک توزیع لینوکس یا نرم افزاری رو بسازید و بعد بفروشیدش، کاری که ردهت انترپرایز لینوکس میکنه. البته این نوع فروش، در واقع فروش پشتیبانی از نرم افزار توسط تیم توسعه هست. مثلا همین اوبونتوی خودمون، پشتیبانیش فروخته میشه. ولی اصل سیستم عامل، رایگان هست.

آیا میشه یک فورک از یک نرم افزار آزاد رو تجاری کرد؟

از اونجا که مفهوم تجاری معمولا با مفهوم کدبسته یکی دونسته میشه، باید به مجوز نگاه کرد. اما فرض کنید من فایرفاکس رو ادیت کنم، و تعدادی فیچر بهش اضافه کنم. بدون تغییر مجوز بخوام به قیمت 5000 تومن بفروشمش، اینطوری میشه (البته باز هم باید به مجوز نگاه کرد). مثلا هسته لینوکس، یک نمونه بسیار کامل از نرم افزار آزاد هست که داره تجاری هم استفاده میشه. سیستم عاملی مثل آندروید، و یا حتی همین ردهت انترپرایز، دارند ازش به خوبی و خوشی استفاده میکنن.

درآمد نرم افزار آزاد چگونه هست و از چه راه هایی میشه درآمد کسب کرد؟

درامد شما، بسته به نوع نرم افزاری که ساختید، میتونه متغیر باشه. مثلا ممکنه یک نفر سالی یک ریال هم درنیاره، ولی کسی روزی صد هزار تومان، درامد خالصش از همین «نرم افزار آزاد» محترم باشه! اما عمده راه های کسب در آمد :

  • دونیشن
  • فروش پشتیبانی
  • فروش محصول بصورت فیزیکی

هستند.

من حرفم کاملا تموم شده، البته اینجا این بحث رو تموم نمیکنم و بعدها هم در موردش مینویسم.

Share

کتاب جدید اوبونتو برای تازه واردها

خب، خیلی از خوانندگان این وبلاگ میدونن اوبونتو چیه و چی کار میکنه. اوبونتو در کل سیستم عامل ساده ای هست، ولی همین سادگی باعث میشه که خیلی ویژگی های این سیستم عامل قدرتمند، به چشم نیاد. بچه های وبسایت آزاد راه که یکی از بهترین منابع لینوکسی و در کل اوپن سورس فارسی هم محسوب میشه، کتابی تحت عنوان «اوبونتو برای تازه واردها» منتشر کردند. این کتاب الکترونیکی هست و به صورت PDF قابل دریافت و خواندن هست. همچنین به گفته وبسایت خود کتاب، نسخه ePub هم در حال انتشار هست (یک امتیاز مثبت برای ساسان، نوا و احمد، چرا که ePub به خوبی با اکثر دستگاه های هندست، مثل اکثر گوشی های موبایل و تبلت ها سازگار هست).

خب، من این کتاب رو دانلود کردم و فهرستش رو خوندم، هنوز خودش رو نخوندم (یه بار یه کتاب فروش به من گفت که کتاب خوب از فهرستش مشخص میشه). در این کتاب همه چیز به خوبی آموزش داده شده (با توجه به فهرستش + کتاب اوبونتو ۱۲.۰۴) پس مشکلی برای تازه کار ها نخواهد بود.

برای این که این کتاب رو به اشتراک بگذارید این پست آزاد راه رو میتونید جاهای مختلف به اشتراک بگذارید. البته، این هم وبسایت خود کتاب هست و میتونید کتاب رو دانلود کنید و لینک دانلودش رو هم به بقیه بدید :).

 

Share