چرا در چالش های کتابخوانی شرکت نمی‌کنم؟

بعد از چالش هایی که در وب فارسی مطرح شدند و مدت زیادی هم همه ما رو سرگرم کردند، چالش هایی با موضوع «کتابخوانی» مطرح شدند! چالش هایی که از معرفی ده جلد کتابی که خوندید؛ تا این که کتاب بخونید و از خودتون یک دقیقه فیلم بگیرید در حالی که کتاب میخونید. در همه این چالش ها، دعوت شدم ولی در هیچ کدوم شرکت نکردم. در این پست، قصد دارم تا دلایلش رو مطرح کنم!

اولین مشکل، اینه که اصلا «چالش» یعنی چی؟ یعنی این که از پسش برنیای، یا برات سخت باشه (به زبان خیلی خیلی ساده میخوام بگم) و خب اینجا باید تاسف خورد از این بابت، که یک کار روتین مثل مطالعه برای ما بشه «چالش»، در حدی که بتونی برابرش کنی مثلا با عکس گرفتن کنار کوسه ماهی یا ریختن چندلیتر آب یخ روی سر. خب، دیدید؟ با اسم این جنبش ها مشکل دارم، چون اصولا کتاب خوندن و مطالعه (در هر شکلی؛ نه فقط شکل کاغذی سنتی بلکه حتی مطالعات و کارهای میدانی) برای من چالش نیست. چون واقعا نه برام سخته و نه طوری که از پسش بر نیام!

این در مورد خود جنبش ها. حالا مشکل دومش چیه؟ اینه که مطالعه توی جامعه ما شده ابزاری برای شوآف، و متاسفانه کتاب های زرد هم این بین کم نیستند که بخاطر اسامی دهن پر کن و محتوای اصطلاحا «روی بورس» شون، هم پرفروش شدن و هم این که خیلیا خوندنشون رو مایه خردمندی میدونن. البته بدنیست که هر از گاهی کتاب های زرد هم خونده بشن، چرا که به ما این دید رو میدن که مردم تا چه اندازه دوست دارند سرشون کلاه بره یا این که ره صد ساله رو یک شبه برن. در مورد اینطور کتابها باید بگم اکثرا شامل کتاب های کارآفرینی، چگونه در شصت دقیقه بیل گیتس شویم و … میشه (این در حالیه که ما کلی مستندات و کتابهای خوب در زمینه تجارت و مدیریت و روانشناسی و کارآفرینی داریم!)

و اما سومیش … این که صرف «مطالعه» نمیتونه ابزار خوبی برای یک جا نگه داشتن افراد باشه. دلیلش رو بخوام توضیح بدم میگم اختلاف در سلیقه و عقیده و مکتب و فلسفه. کتاب (در کل امر نوشتن) بازتاب سلیقه و عقیده‌س. یا بهتر بگم بازتاب ذهن. و کسی میاد کتاب من نویسنده (از نوع نوعی البته 😀 ) رو میخره، که با من هم‌فکر باشه. پس باز هم نمیشه به صرف این که این جماعت کتابخون هستند، کنار هم قرارشون بده. ضمن این که تا الان از کتاب های تخصصی صرف نظر شده (مثلا فرض کنید من بیام کتاب سیستم عامل تنن‌باوم رو بخونم و یکی هم بره رساله منطقی-فلسفی ویتگنشتاین رو! خب نمیشه!).

و اما در پایان … بگم که «مطالعه» در جامعه ما بد جاافتاده. مطالعه رو حس میکنیم که حتما باید آموزنده باشه و یه تاثیر خیلی خیلی شدیدی توی زندگی ما بذاره ولی خب راه اشتباهی رو پیش گرفتیم. چرا؟ چون مطالعه به قصد فان، بدون شوآف و حتی بدون یادگیری هم میتونه به قدر کافی جذاب باشه. یعنی چی؟ یعنی این که بین این همه کتاب عرفان و فلسفه و کامپیوتر و … که داریم میخونیم، داستان هم بخونیم؛ فارغ از این که داستان ناقل چه پیامیه و اگر بعدها در فهمیدن سیر داستانیش مشکل داشتیم رو بیاریم به نقد و بررسیش! داستان و شعر و … رو بیشتر در مطالعاتمون بگنجونیم و با مطالعه تفریح کنیم (مثلا یکی از تفریحات شخصیم گشتن توی ویکیپدیاس. چیزی که میتونه ساعت ها مشغولم کنه. درسته که شعر و داستان نیست ولی واقعا به قصد یادگیری واردش نمیشم!).

امیدوارم که با این مطلب تونسته باشم بگم که چرا در این چالش ها، شرکت نمیکنم .

موفق باشید :)

FacebookTwitterGoogle+Share

به بهانه سه سالگی!

امروز وقتی داشتم هاست و دامنه رو تمدید میکردم، به تاریخ اولین فاکتور نگاه کردم، مرداد ماه ۹۱ اولین فاکتور بود و چهارمین فاکتور رو در چهارمین سال فعالیتم در وبلاگ نویسی، پرداخت کردم. با خودم گفتم چقدر سریع گذشت! حالا نمیخوام وارد ناله ها و بحث های فلسفی و خسته کنندگی همیشگی بشم. بیاید به وبلاگ، یه طور دیگه تبریک بگیم! تاحالا فکر کردید چرا اولین رشته ای که در یادگیری برنامه نویسی چاپ میکنید Happy Birthday نیست؟ خب بیاید این رو امروز چاپ کنیم! چندین زبان متفاوت از زبان هایی که قبلا در موردش بحث کردیم، امروز سوژه پستمونن. زبان هایی که مدت زیادی سراغشون نرفته بودم، یا تازه باهاشون آشنا شدم. این هم میتونه بهانه خوبی باشه برای کمی کد زدن :)

۱. Lua

کد   
print('Happy Birthday!')

۲. Scheme

کد   
(display "Happy Birthday!")

۳. Erlang

کد   
io:fwrite("Happy Birthday").

۴. Javascript

کد   
alert("Happy Birthday");

۵. bash

کد   
echo "Happy Birthday"

بله و این هم زبان های جا افتاده و یا زبانهایی که برام نا آشنا بودن و تازه باهاشون آشنا شدم (البته فقط Scheme چنین حالتی رو برام داشت). توی این سه سال کلی بحث و مطلب و … از این بلاگ اومد بیرون، در کنارش، مدت نسبتا زیادی که به لطف مبین نت دوست داشتنی، نت درست و حسابی نداشتم، وبلاگ رول توییتر من رو هم داشت 😀 . حالا همه چیز رو به جای خود دارم استفاده میکنم، وبلاگ و توییتر و فیسبوک و … . یه سری کارها هم بود که قرار بود بعد از «کنکور» انجام بدم، خب الانم بعد کنکوره (تا زمانی که دوباره بخوام کنکور بدم برای ارشد 😀 ) و خب وقت زیاده برای انجامشون. چیزایی مثل پادکست و ویدئو کست و … . و در آخر هم تشکر میکنم از همه کسایی که این وبلاگ رو توی این ۳ سال، دنبال کردن و خوندن :)

 

FacebookTwitterGoogle+Share

چه افزونه هایی را روی وردپرس نصب کنیم؟

اگر قصد دارید وبلاگ نویسی کنید، من به شما استفاده از وردپرس رو به عنوان سیستم مدیریت محتوا (CMS) پیشنهاد میکنم. اما، چند تا مشکل بزرگ پیش روی هر وردپرس کار یا بهتر بگم هر وبلاگ نویسی هست. من، اینجا چند تا از این مشکلات رو لیست کردم و بعد راه حل هاش رو با استفاده از پلاگین مطرح کردم :)

مشکلات پیش روی ما چه هستند؟

کامنت های اسپم

این دست کامنت ها، توسط روبات ها گذاشته میشن، و از همه مهم تر این که محتواشون عمدتا تبلیغ یک محصول هست. مهم ترین مشکلی که برای وبلاگ نویس ایجاد میکنن، پر کردن فضای هاست و همچنین محیط کامنت های وبلاگ هست. علاوه بر اون، وبلاگ نویسی که کامنت ها رو تایید نمی کنه، و یا وقت تایید کردن نداره با یک تعداد زیادی تبلیغ بی مزه و بی مصرف رو به رو هست!!!

پست شدن اتوماتیک مطالب در شبکه اجتماعی

من به عنوان یک وبلاگ نویس، اول تصمیم گرفتم که در فیسبوک یک صفحه بسازم، ولی اولین مشکلی که داشتم، این بود که مجبور بودم مطالب رو دستی بزارم توی فیسبوک. بعدش که توییتر وبلاگ رو ساختم، مشکل دوتا شد. از طرفی، توییتر محدودیت کاراکتر هم داره که اوضاع رو به خودی خود، بدتر میکنه!!!

کدام افزونه ها مشکلات من رو حل کردند؟

Akismet

این افزونه، یک اسپم کنترلر فوق العادس. خوبی این افزونه اینه که همراه خود وردپرس نصب شده، و کار وب مستر رو راحت تر میکنه. فقط نیاز دارید که بعد از فعال سازی، از سایت وردپرس یک API Key دریافت کنید و به افزونه بدید.

WP to Twitter

این افزونه، مطالب وبلاگ رو اتوماتیک روی توییتر پست میکنه. البته، روش کار اینطوری هست که شما افزونه رو نصب و فعال میکنید، با اکانت مورد نظر یک اپلیکیشن در توییتر میسازید که کانکت میشه به وبلاگ شما و هر پستی که میزنید، در یک توییت روی تایم لاین شما قرار میگیره.

Jetpack

باید بگم که این افزونه، بهترین افزونه ای هست تا بحال باهاش کار کردم :). البته من با استفاده از این افزونه، وبلاگ رو به فیسبوک متصل کردم، اما تقریبا هر چیزی که یک وردپرس کار لازم داره رو درون این افزونه جایگذاری کردن، و به عبارتی میشه گفت آنچه بهترین پلاگین ها دارند این پلاگین یک جا دارد. این پلاگین رو خود تیم وردپرس طراحی کردن و از این جهت هم میشه یک امتیاز هم به افزونه، و هم تیم وردپرس داد.

افزونه های بیشتر

من از افزونه های Site Closed برای بستن ایندکس سایت و همچنین Page Links To برای ساخت صفحه هایی که در واقع لینک هستن، استفاده میکنم :)

خب، سعی کردم توی این پست هر چیزی که لازم هست رو بگم، از همه مهم تر این که اهمیت افزونه های مختلف برای یک وبلاگ نویس و بویژه یک وردپرس کار رو هم مشخص کنم :)

 

FacebookTwitterGoogle+Share

چالش توسعه و سهم من

از معرفی چالشی موسوم به IranDevChallenge که در واقع چالش توسعه ایران یا به صورت دقیق تر، چالش توسعه دهنده های ایرانی هست، مدت نسبتا زیادی میگذره. این رو بگم که آغازگر این چالش آرش بود، و آرش خودش رو به چالش کشید. من گفته بودم که باید مدتی فکر کنم و بعد بگم که چه چیزی میخوام عرضه کنم. در این چالش قرار هست که یک سرویس تحت وب یا به عبارتی همون Web Application رو طراحی و تولید کنیم  و شش ماه وقت داریم. یعنی اگر از امروز، یکم مهر 1393 شروع کنیم، یکم فروردین 1394 پروژه باید آماده باشه. البته میشه طور دیگه به قضیه نگاه کرد، پروژه ممکنه بیش تر از شش ماه طول بکشه، ولی با کیفیت بیشتر انجام بشه.

من خودم رو در حوزه موبایل به چالش میکشم. مدتها پیش، من دامنه پاسارگاد موبایل رو تهیه کردم. تا شاید بتونم یه فروم موبایلی روش نصب کنم. چیزی که بسیار کم هست 😀 . خب، حتما از اسمایلی به کار رفته فهمیدید که نه، اصلا هم کم نیست و خب چه کاریه؟ از طرفی مدیریت ایران بی اس دی هست، و در چند فروم دیگر هم فعالیت زیادی دارم و تگ های متنوع. پس چرا یک فروم جدید؟ اواسط بهمن ماه 1392 بود که تصمیم گرفتم یک اپ استور آنلاین برای iOS درست کنم، که تبلیغ شدن سیبچه در تلویزیون باعث شد که از این کار هم پشیمون بشم. آخرش که چی؟ یک رقیب سرسخت که پر از نرم افزار کرک هست و ادعا میکنه قانونی داره اپلیکیشن ها رو توزیع میکنه (البته در مورد اون دسته اپ هایی که برنامه نویس ها میفرستن، قانونیه ولی بعید میدونم OpenVPN یا Instagram خودشون اپلیکشن رو در سیبچه گذاشته باشن). و پشتیبانی هم داره.

پس نتیجه چی شد؟

نتیجه این شد که برم سراغ یک مارکت نرم افزار آزاد فارسی برای آندروید. در این مارکت، برنامه نویس میتونه برنامه رو بفروشه، یا رایگان تولید کنه و امکان خرید درون برنامه ای رو داشته باشه و همچنین برنامه رایگان منتشر کنه و درخواست حمایت بده. پس ایده من اینطوری پرورده شد! ایده من از F-Droid گرفته شده، در واقع میشه گفت یک بازار اما بصورت کاملا آزاد!

بیشتر توضیح بده، متوجه منظورت نشدم!

خب، F-Droid میگرده نرم افزارهایی که مجوز آزاد دارند، مثل GPL, Apache, LGPL, … رو پیدا میکنه، و درون مارکت خودش قرار میده. یا برنامه نویسی که اپلیکشن رو نوشته، اپ رو درون اف-دروید قرار میده تا دوستانی که نیاز دارند، دانلودش کنن و لذت ببرن. حالا، من تصمیم دارم همین رو بصورت فارسی ایجاد کنم ولی با تفاوت عمده :)

چه تفاوتی؟

خب، پاسارگاد موبایل، روی تلفن همراه شما نصب نمیشه. شما بواسطه مرورگرتون بازش میکنید. همچنین، برنامه نویس ملزم به قرار دادن لینکی به سورس برنامش خواهد بود، احتمالا درخواست میکنیم تا برنامه ها روی GitHub قرار بگیرن و لینکی به گیتهاب داده بشه. در پاسارگاد، برنامه نویس برنامه رو میفروشه و من هم یک سهمی از برنامه نویس دریافت میکنم (البته میشه سیستم اپلی کرد که برنامه نویس حق عضویت پرداخت کنه، ولی ترجیح میدم درصدی از هر فروش رو بردارم). و این ها تفاوتهای پاسارگاد موبایل با F-Droid هست.

آیا سرویس های جانبی هم راه اندازی خواهی شد؟

مطمئنا پاسارگاد موبایل، یک انجمن خواهد داشت که به سوالات کاربران پاسخ بده، و همچنین یک وبلاگ که اخبارش و اخبار دنیای فناوری رو به اطلاع کاربران برسونه.

من سعی میکنم هر از گاهی در مورد پاسارگاد موبایل و عمل کردش، مطلبی بنویسم و شما رو در جریان پیشرفت کار قرار بدم :).

موفق باشید.

FacebookTwitterGoogle+Share

چالشی برای زندگی بهتر

خب، اول بزارید بگم که چه کسی این ایده رو شروع کرد، بله، آرش میلانی در وبلاگش خودش رو به چالش کشید تا سرویسی ارائه کنه تا بتونه از صفر، به پنج میلیون تومان در ماه برسه. خب در این راه خیلی کارها انجام شده، خیلی ها به آرش ایمیل زدند و بهش ایده دادن و خیلی ها هم مثل من خواستن خودشون رو در کنار آرش، به چالش بکشن. یکی از بهترین اقدامات انجام شده توسط کامیونیتی، ساخت هشتگ مخصوص به این چالش در توییتر بود. این یکی از بهترین جنبه های این قضیه بود. خب جریان از چه قراره؟ قرار هست سرویسی تحت وب ارائه کنیم که به عبارتی بترکونه، یعنی از صفر تومان در ماه، به پنج میلیون تومان در ماه برسه و خب طبیعتا توی مدت شش ماهه حق دونیشن گرفتن نداریم (البته اشاره ای به این که میشه تبلیغ کرد نشده، پس میتونیم آزادانه تبلیغ کنیم).

خب، ایده رو باید چجوری پرداخت؟ یه مطلب خیلی قدیمی توی وبلاگ خودم هست، و میگه چرا ایده های ما مسخره هستند. همه میتونن ایده پرداز باشن، ولی یکی از خواص جوامع بزرگ اینه که «همه لازم نیست یه چیزی رو بدونن» یا «همه لازم نیست متخصص امری باشن». خیلی خوب، اگر دوست دارید ایده پرداز خوبی باشید از مسخره شدن نترسید و به IranDevChallenge بپیوندید.

من خودم اعلام کردم که در این چالش شرکت میکنم. یعنی خودم رو به چالش میکشم و سرویسی رو پیاده میکنم. حالا سرویس چطوری قراره پیاده بشه؟ (البته راه طولانی هست و مطمئنا دهنم هم در کنار این سرویس، سرویس میشه 😀 ) من هنوز ایدم رو نتونستم به طور کامل بپزم. در واقع ایده من داره قل های اول رو میزنه و هر وقت به جوش اومد باید بنویسم، رسم کنم، سرچ کنم و پیاده سازی کنم، چون اصولا ما اول چیزی که در ذهن داریم رو می نویسیم ، بعدش شکل مورد نظرمون رو رسم میکنیم به تحقیق و سرچ کردن در موردش میپردازیم، و بعد پیاده سازی میکنیم. در واقع چندین مرحله رو میگذرونیم و بعد میرسیم به اون چیزی که در ذهن میساختیم.

موفق باشید!

FacebookTwitterGoogle+Share