قهوه سرد آقای برنامه‌نویس

شاید بسیاری از شما که این پست رو میخونید، با این موضوع آشنایید که برنامه‌نویسان موجوداتی هستند که قهوه را به کد تبدیل می‌کنند و خب شاید یکی از دلایل این جمله خنده‌دار، علاقمندی زیاد برنامه‌نویسان به قهوه به جهت حفظ سرحالی و بیداری خودشان باشد.

اما خب، گاهی هم پیش میاد که قهوه آقای برنامه‌نویس، حسابی سرد می‌شه و شاید حتی تمایلی به نوشیدن قهوه نداشته باشد. پیش‌تر در این بلاگ، داستان برنامه‌نویس شدن خود را نوشته بودم (+، +) و در حال حاضر، خوندن این داستان‌ها برای دوستان Vibe Coder شاید اتفاق بدی نباشه.

اما خب این مطلب را هم می‌نویسم که به نوعی به شما بگم که «آواز دهل از دور شنیدن خوش است» و کمی هم شما رو با حقایقی در مورد بازار کار برنامه‌نویسی – یا توسعه نرم‌افزار به هر شکلی – آشنا کنم.

کوه یخ برنامه‌نویسی در بازار تکنولوژی ایران

همانطوری که می‌دونید، کوه‌های یخی معمولا سازه‌های طبیعی بزرگ از جنس یخ هستند که مقدار کمی ازشون رو بیرون از آب می‌بینیم و مقدار بسیار زیادیشون زیر آب قرار گرفته (یکی از دلایل علمی که براش خوندم – که می‌تونه اشتباه هم باشه – حبس شدن گازهای سنگین‌تر از آب مثل کربن دی‌اکسید در میان یخ‌هاست). و خب کوه یخ وقتی از بیرون دیده بشه، شبیه یک جزیره برفی زیباست.

بسیاری از کوه‌های یخی، به دلیل سرعت حرکت پایینی که دارند میزبان اکوسیستم‌های جذابی هم شدند و بسیاری از کاشفان و علاقمندان ممکنه اون‌ها رو بررسی کنند. اما اون پایین رو چطور؟ هرقدر که پایین‌تر بریم ممکنه با چیزهای ترسناک‌تری مواجه بشیم، بخصوص جایی که دیگه نور خورشید نمی‌رسه و حتی در همین سال ۲۰۲۵ هم نمی‌دونیم که چند درصد از گونه‌های حاضر در اونجا رو کشف کردیم.

بازار برنامه‌نویسی در ایران هم همین شکلیه، یک کوه یخه که در اینجا سعی می‌کنم لایه لایه به شما توضیح بدم در هر کدوم از اون لایه‌ها چی رخ می‌ده و چطور میشه ازشون جان سالم به در برد!

لایه اول: آسمان و نوک کوه یخ

در این لایه، اصولا همه چیز شفافه. جاییه که «خوب‌های بازار» قرار دارند. الزاما ممکنه شرکت‌های بزرگ نباشند، اما شرکت‌هایی هستد که پروسه استخدام، قرارداد، همکاری‌های ساعتی و …شون کاملا واضحه. اگر تضمینی از شما بابت حسن انجام کار خواسته میشه، منطقی و متناسب با حجم وظایف محوله به دوش شما خواهد بود.

همچنین پروسه‌های ورود و خروج، ساعت کاری، سیستم فورس‌ماژور (مثل جنگ، بلایای طبیعی، رخدادهای غیرمنتظره مثل کرونا و …) همه شفاف ذکر می‌شن و شما نیازی نیست برای کوچکترین اتفاقی که میفته، معترض بشید.

لایه دوم: استارتاپ‌ها

استارتاپ جاییه که هوا سرده ولی میشه ازش در رفت 😁 ضمن این که صرف استارتاپ بودن یک کسب و کار، اصلا چیز بدی نیست. استارتاپ‌ها هم تلاششون اینه که تا حد امکان بتونند صاف و شفاف باشند و پروسه‌ها رو درست پیش ببرند.

منتها نکته‌ای که در مورد استارتاپ‌ها باید حواستون باشه، اینه که چون عموما ابتدا به ساکن پولی در نمیارن، ممکنه به شما حقوق ندن و ازتون بخوان که بخشی از سهامشون رو بپذیرید. این سیستم خیلی رایجه و خب البته باید عرض کنم خدمتتون که شما می‌تونید به سادگی، این موضوع رو نپذیرید و در استارتاپ مشغول کار نشید.

یا راه‌حل دیگر اینه که بپذیرید تا وقتی استارتاپ به درآمد نرسیده، سهام داشته باشید و وقتی درآمد مکفی داشت، سهامتون توسط سهامداران یا بنیان‌گذاران خریداری شه و در ازاش هزینه دریافت کنید.

بعنوان مورد آخر بگم که چون معمولا استارتاپ به سیستم «هیئتی» اداره میشه، شفافیت روی وظایف محوله کمتره و این می‌تونه برای شما خسته‌کننده‌تر بشه، بخصوص اگر بعنوان شخصی که بنیان‌گذار نیست، بهش ورود کنید.

لایه سوم: آب‌های سرد

شنیدید می‌گن «فلانی فقط دست بگیر داره؟» حکایت این‌هاست. مهم نیست که نیروی تمام‌وقتید، پاره‌وقتید، پروژه انجام می‌دید یا چی. تنها چیزی که برای این دست افراد مهمه اینه که شما یه چیزی فراهم کنید و تمام تلاششون اینه که به بهونه‌های مختلف، حق شما رو پرداخت نکنند.

در واقع ممکنه شما کاری کنید، این‌ها خیلی ساده بگن «تو برنامه نداشتیم هروقت آمد پولش رو می‌دیم» یا «در کمپین این ماه نبود» یا هرچی از این قبیل. این شرکت‌ها، معمولا استارتاپ‌ها یا شرکت‌های تازه‌تاسیسی هستند که به دلیل تزریق حجم زیادی سرمایه، تونستن یک تیم بسیار بزرگ بسازند و حالا در پرداخت هزینه تیم‌هاشون موندند. علاوه بر این در جردن هم یک دفتر گرفتند و … .

بگذارید راحتتر بگم، طوری هزینه‌های الکی تراشیدند که برای شما، به شکل واقعی قرار نیست هزینه‌ای رخ بده و همه چیز در سه کلمه که با «چ» شروع میشه خلاصه میشه!

لایه چهارم: ما اینجا یک خونواده‌ایم!

این مورد اونقدر تاریک بود که بشه اولین جایی که نور خورشید بهش نمی‌رسه 😁 دوستان دقت کنید، هربار در شرکتی از این لفظ استفاده شد یک پاسخ خیلی خوب وجود داره که می‌تونید بهشون بگید:

خونواده من بدون هیچ انتظاری از من بهم پول توجیبی میده، بدون این که بخواد زمان رفت و آمدم رو کنترل کنه میذاره از خونه برم بیرون، بدون این که لقمه‌هام رو بشماره بهم غذای رایگان می‌ده. ضمن این که تو خونه می‌تونم پیژامه بپوشم. شما کدام مورد رو برای من فراهم می‌کنید؟

و در نهایت یادتون نره حتی اگر با نزدیک‌ترین دوستان و نزدیک‌ترین افراد خونواده یک کسب و کار راه انداختید، اون کسب و کار حسابش از روابط شما جداست. یکی از دلایل شکست بسیاری از کسب و کارهای بزرگ در دنیا، اختلافات خونوادگی بوده که خب طبیعتا انقدر مثال ازش هست که نخوام اینجا چیزی رو مطرح کنم.

لایه پنجم: برات رزومه میشه!

خب از اونجایی که این مطلب به طور خاص در مورد برنامه‌نویسان و شغل برنامه‌نویسیه (گرچه می‌تونه به سایر شغل‌ها هم map بشه) پاسخ این یکی هم به خوبی میشه داد.

شما می‌تونید به سادگی به صفحات گیت خودتون شخص رو هدایت کنید (مثلا گیتهاب من و یا گیتلب من) و بگید که رزومه دارید، اگر رزومه‌ای نداشتید، احتمالا الان اینجا در حال مصاحبه شدن نبودید.

گرچه کار در هر شرکتی، پروژه‌ای یا هرچیزی از این قبیل داره به رزومه شما کمک می‌کنه اما این رو یادتون باشه که به هیچ عنوان قرار نیست کل رزومه‌تون رو در همون یک شرکت یا پروژه خلاصه کنید!

لایه آخر، در اعماق

در این لایه، هر شرکتی که بخواد چفت و بست‌های بیخود پوششی، جنسیتی، ابزارهای کنترلی مثل دوربین و میکروفن، کنترل روی محتوای بیرون شرکت شما (مثل شبکه‌های اجتماعی) داشته باشه قرار می‌گیره. از این شرکت‌ها، بهتره هرچه سریع‌تر فرار کنید!

سخن نهایی

مدتهایی بود که دوستان زیادی، به سبب دخیل بودنم در شکل گیری استارتاپ آرمو، بنیانگذاری مانی و چندین و چند پروژه دیگر، از من خواسته بودند که چنین مطلبی بنویسم، اما صبر کردم تا طی چند سالی که در این اکوسیستم به صورت فعال حضور داشتم، همه موارد را بتوانم جمع و جور کنم.

نوشته شدن چنین مطلبی، قطع به یقین برای بهبود فضای کاری در اکوسیستم استارتاپی ایران، از لزومات بود و خب بالاخره بابت این که چنین مطلبی رو تونستم انقدر منسجم بنویسم، خوشحالم.

اگر به مطالب مشابه علاقمندید، می‌تونید کانال تلگرام شخصی من رو دنبال کنید و اونجا هم مطالب مشابه رو مطالعه بفرمایید.

Share

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *