بایگانی برچسب: s

چگونه بهتر یاد بگیریم؟

فرآیند یادگیری آن هم در عصری که هوش مصنوعی (بخصوص این ChatGPT و Perplexity و ابزارهایی که به نوعی جایگزین گوگل و موتورهای جستجو هم شدند) به نظر ساده‌تر میاد، در صورتی که اینطور نیست. یادگیری سریع‌تر شده اما طبیعتا با پیشرفت سریع و با سرعت نزدیک به سرعت نور علم و تکنولوژی، یادگیری رو برای ما کمی سخت‌تر کرده.

در این پست بلاگ، ابتدا عمومیات و بدیهیات یادگیری رو پوشش می‌دم. پس از اون، در مورد Polymath (یا بعبارتی همه‌چیزدان) شدن صحبتی خواهم کرد و بررسی خواهیم کرد که شما چطور می‌تونید هم یک مبحث رو بهتر یاد بگیرید، هم در نهایت یک Polymath باشید.

فرآیند یادگیری، آنالوگ است

این موضوعی که تقریبا در دنیای فعلی کسی بهش توجه نمی‌کنه، اینه که اعصاب محیطی، مغز و کلا سیستم ادراکی و شناختی انسان از اساس یک ماشین آنالوگه و نه یک ماشین دیجیتال. تازه اگر بخواهیم یک مدل مهندسی از خودمون داشته باشیم، در حقیقت مدلی که داریم یک مدل «الکترومکانیکی» خواهد بود.

چرا که علاوه بر این که ما سیستمی برای درک و شهود از طریق فرآیندهای الکتروشیمایی (سلول‌ها و دستگاه عصبی) داریم، فرایندهای مکانیکی هم داریم که به شکل «حافظه عضلانی» خودشون رو نشون می‌دن. گرچه این موارد رو اصولا توجه زیادی بهش نمی‌کنیم اما مساله ساده‌ای مثل راه رفتن، نفس کشیدن، درخواست کمک کردن موقع درد داشتن و …؛ همه برمی‌گردند به این ماهیت مکانیکی و الکترومکانیکی ما.

حالا از این‌ها بگذریم، چرا باید در نظر بگیریم که یادگیری دیجیتال نیست؟ چون بسیاری از توصیه‌ها اینه که «از یوتوب یا AI یاد بگیرید». این جمله گرچه می‌تونه جمله درستی باشه، اما کاملا هم درست نیست. شما با تماشای ویدئوهای یوتوب، قطعا اطلاعات خوبی در زمینه‌های مختلف کسب می‌کنید و در این شکی نیست. اکثر نرم‌افزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی هم به شما در درک مفاهیم کمک می‌کنند و باز هم در این نباید شکی کنید اما یادتون باشه که هوش مصنوعی به ما کمک می‌کنه کارهامون رو هوشمندانه‌تر انجام بدیم، نه این که کلا مغزمون رو بدیم دست یک مشت کد کامپیوتری 🙂

در واقع در فرایند درست یادگیری، شما علاوه بر چشم و گوش، باید سایر نقاط بدن هم (مرتبط با کاری که دارید یاد می‌گیرید) رو حتما درگیر کنید. یعنی چی؟ برگردیم به زمان دانشگاه و مدرسه و … . یادتون هست که وقتی استاد یا معلم چیزی پای تخته می‌نوشت ما هم جزوه‌برداری می‌کردیم؟ به همین دلیل همین الان هم شما یکم زور بزنید احتمال زیاد خیلی مفاهیم از اون زمان یادتون خواهد آمد.

یکی از دلایلش دقیقا درگیر سیستم آنالوگ یعنی عضلات دست شما در موضوعی بوده که داشتید نوت‌برداری می‌کردید.

حالا که این همه در مورد آنالوگ بودن فرایند یادگیری صحبت کردم، به نظرم بهتره که یکم هم در این مورد صحبت کنیم که چطور فرآیند یادگیری رو برای خودمون بهینه کنیم.

یادگیری خود را مهندسی کنید.

از اونجایی که ما مهندس هستیم و دوست داریم همه چیز رو مهندس‌وار ببینیم، به نظرم بهتره که یادگیری خودمون رو هم مهندسی کنیم. در ادامه یک سری راهکار برای شما میارم که می‌تونه به مهندسی روش یادگیری شما کمک کنه.

  • گام اول: کاغذ و قلم فراموش نشه. همونطوری که در بخش پیش گفته شد، یادگیری یک فرآیند آنالوگه و برای این که بتونیم این فرایند آنالوگ رو هرچه بهتر کنیم، نیازمند این هستیم که بخش آنالوگ بدن و ذهن رو هم روشن کنیم. همراه داشتن کاغذ و قلم و یادداشت کردن نکات مهم، واقعا به شما کمک می‌کنه در بخاطر سپردن آنچه که درحال یادگیری هستید. فرقی نداره که دارید کتاب می‌خونید یا دارید از یوتوب و ChatGPT یاد می‌گیرید، مهم اینه که بتونید کاری که دارید می‌کنید رو به شکل خلاصه و با ادبیات خودتون بازنویسی کنید.
  • گام دوم: از ابزارها کمک بگیرید. یکی از ابزارهایی که چندوقت اخیر واقعا در بهبود پروسه یادگیری به من کمک کرده ابزار NotebookLM گوگل بوده. این ابزار از شما لینک و منابع می‌گیره و بهتون کمک می‌کنه که چطور پروسه یادگیری خودتون رو بهبود بدید و بهتر یاد بگیرید. همچنین یکی دیگر از ابزارهای خوبی که ازش می‌تونید استفاده کنید قابلیت Deep Research از هوش مصنوعی گوگل یا همون Gemini می‌تونه باشه.
  • گام سوم: منفعل نباشید، از این که بزنید به دل کار؛ نترسید. فرض کنید می‌خواهید یک ابزار خاصی تولید کنید. حالا چه به قصد این که این ابزار قراره برای شما حکم سرگرمی داشته باشه چه پروژه‌ای باشه مثل مانی برای من. مهم اینه که بعد زا این که منابع خوب رو پیدا کردید و مطالعاتتون رو انجام دادید، حتما یه چیزی پیاده کنید.
  • گام چهارم: در محیط باشید. در محیط مناسب قرار گرفتن، از ارکان بسیار مهم یادگیریه. برای مثال، شرکت در یک دوره برنامه‌نویسی ممکنه از شما برنامه‌نویس نسازه (حداقل تا وقتی سه گام اول رو درست تجربه نکنید) اما در محیطی قرار می‌گیرید از افرادی که به شما ایده می‌دن. بله، ایده‌های خوب همه‌جا پیدا میشن اما مناسب‌ترین جا، جاییه که افراد هم‌فکر شما حضور داشته باشند.
  • گام پنجم: یادگیری خودتون رو به اشتراک بگذارید. حجم زیادی کانال یوتوب و بلاگ و کانال تلگرام و … وجود داره که شخص صرفا ایجادش کرده که پروسه یادگیری خودش رو به اشتراک بگذاره، این یعنی چی؟ یعنی ایجاد یک commitment یا تعهد خوب برای این که به کارش ادامه بده. شما هم اگر چنین کاری کنید احتمالا تداوم بهتری در یادگیری خواهید داشت. این رو هم بهتون بگم که هیچ کس از روز اول برنامه‌نویس، موزیسین، شاعر و … نبوده. همه وقت گذاشتند، مداومت به خرج دادن و یاد گرفتند و شدند چیزی که ما می‌شناسیم.

حالا که مهندسی یادگیری رو یاد گرفتیم، وقتشه بریم سراغ این که Polymath بشیم. البته قبل از اون شاید بهتر باشه که یکم تعاریف رو بررسی کنیم اول و بعد بریم سراغ این که چطور میشه Polymath شد.

شخص Polymath کیست؟

آیا شخصی رو می‌شناسید که در چند حوزه مختلف به معنای واقعی خبره باشه؟ در دنیای واقعی به شخصی مثل لئوناردو داوینچی که نقاش، مهندس و آناتومیست بود می‌گفتند Polymath.

در حال حاضر افراد زیادی چنین عنوانی رو یدک می‌کشند ولی خب در زمان قدیم، شایع‌تر بوده. نیوتن، گالیله، لایبنیتز، تسلا و … همه و همه Polymath بودند اما همیشه یک کژفهمی بزرگ در مورد این افراد وجود داره. می‌دونید اون چیه؟ اینه که این افراد «یه مقدار کم از هر علمی بلدند». در صورتی که اینطور نیست.

شخصی رو میشه بهش گفت Polymath که اگر پزشک، برنامه‌نویس و فوتبالیسته، در همه اون‌ها خوبه. این موضوع رو اینجا بیان کردم که بهتون بگم راه polymath شدن رو چطوری رفتم و خب در حوزه موسیقی و همچنن هوش مصنوعی، می‌تونم مدعی بشم که polymath هستم. پس کمربندها را ببندیم.

چطور Polymath بشیم؟

اولین گامش اینه که بدونید چه حوزه‌های مورد علاقه شماست. از یکی که فکر می‌کنید در دسترس‌تره، شروع کنید. احتمالا با توجه به دنیایی که امروز در پیش داریم، حرفه‌ای شدن و utilize کردن ابزارهای هوش مصنوعی براتون گزینه خوبیه.

بعد از این که به نقطه‌ای رسیدید که بتونید چنین ادعایی کنید یا خروجی‌های هوش مصنوعی و pipeline هاتون و …؛ تونست در یک محصول واقعی استفاده بشه، احتمالا می‌تونید برید سراغ برنامه‌نویسی.

و همینطوری هرکدوم رو که «تیک بزنید» می‌تونید برید سراغ گزینه بعدی. دقت کنید هوش مصنوعی و برنامه‌نویسی، مثال‌هایی بودند که خودم دنبال کردم. برای شما ممکنه ورزش و نقاشی باشه. خلاصه حرف من اینه که شما اگر چنین چیزی رو می‌خواهید، قطعا باید حواستون باشه که چطور پیش برید.

این که یک قسمت رو نیمه‌کاره رها کنید و بعد برید سراغ یکی دیگه، اسمش polymath بودن نیست. بلکه باید در یک زمینه به حد مورد نظر خودتون برسید و سپس برید سراغ گزینه بعدی. به این شکل احتمالا می‌بینید که یادگیری موضوع بعدی چقدر هم براتون ساده‌تر خواهد شد.

خلاصه کنم، اگر یک روند منظم و با ثبات قدم داشته باشیم، احتمالا راحت می‌تونیم در زمینه‌های مورد علاقمون استاد شیم و به خودمون عنوان Polymath رو بدیم.

سخن پایانی

پروسه یادگیری، و این که چطور درست یاد بگیریم، خودش یک هنره. هنری که خیلی از ما دیر بهش می‌رسیم. زمانی بهش می‌رسیم که حس می‌کنیم ممکنه دیگه به دردمون نخوره و خب حقیقت اینه که اینطور نیست. به قول معروف ماهی رو هرموقع از آب بگیریم، تازه‌ست و این هم یکی از این موارده. هرجا بتونیم پروسه اشکال‌داری از زندگی خودمون رو درست کنیم، احتمالا برد خوبی نصیبمون شده.

این رو هم اضافه کنم که متاسفانه در هیچ کجای سیستم آموزشی «چطور یاد گرفتن» رو به ما یاد ندادند. حتی در سال کنکور (توصیه می‌کنم که ناندانی گرگها رو که سال کنکورم نوشتم بخونید) هم به ما فقط «حذف گزینه» یاد دادند (که بخش بسیار کوچکی از یادگیری به شمار میاد) و خب همونطور که می‌بینید، من هم در ۳۰ سالگی تازه تونستم به نقطه‌ای برسم که مدعی بشم خود یادگیری رو، یاد گرفتم. امیدوارم که این مطلب، مفید باشه و به کارتون بیاد.

ضمنا مطالب کوتاه‌تر و «از هر دری سخنی» من رو می‌تونید در کانال تلگرامی ذهن زیبا بخونید و اونجا هم با هم تعامل داشته باشیم.

Share

به بهانه روز چپ دست ها

امروز، ۱۳ آگوست، در تقویم به عنوان روزجهانی چپ دست ها (لینک) معرفی شده. دلیل این که چپ دست ها (از جمله خودم) روز مخصوص به خودشون رو دارن یک چیزه : تبعیض علیه چپ دست ها. ما کلا ۱۰٪ جمعیت کره زمین رو تشکیل میدیم و خب، طبیعیه که همه چیز برای اکثریت باشه، اون هم ۹۰٪ راست دست. در این تاپیک، میخوام کمی در مورد چپ دست بودن بگم و بعد بریم سراغ چپ دست های معروف و کمی هم برای مشکلات چپ دست ها غر بزنم 🙂

چپ دست یا راست مغز؟

حقیقت اینه که مدت نسبتا طولانیه که «راست مغز» و «چپ مغز» بودن بین مردم رایج شده، در صورتی که کاملا غلطه، هیچ وقت اینطور نیست که مغز ما فقط از یک قسمتش (یا یک درصد خاص) استفاده کنه. کل مغز در کنترل بدن و احساسات ما دخیله. پس این رو فراموش کنید که «راست مغز» هستید! بلکه اگر چپ دست هستید مغز شما «راست برتر» هست اون هم نه حتما، ولی اکثر موارد چنین اتفاقی میفته.

edbb745db9515447ff39243209c08fe1--right-brain-the-brainهمونطور که از تصویر بالا مشخصه، افرادی که مغز راست برتر دارند احساسی ترند، تخیل قوی تر دارند، و تفکرشون خطی نیست. در صورتی که در افرادی که مغز چپ برتر دارند، دقیقا عکس این قضیه داره اتفاق میفته. پس، نتیجه : چپ دست ها در کارهایی که نیاز به خلاقیت و هنر و … داشته باشه بهترن. البته این هم الزامی و ۱۰۰٪ نیست. ولی وقتی برسیم به چپ دست های مشهور شاید اوضاع کمی فرق کنه!

بهرحال، چپ دست بودن نشانی از «خاص» بودن من یا شما نیست؛ این صرفا یک تفاوت کوچک با بقیه‌ست که داریم و خب همین تفاوت میتونه باعث بشه که خیلی از ابزارهای ما متفاوت از بقیه باشه. حتی شاید نوشتار یا مدلسازی متفاوتی نسبت به بقیه داشته باشیم.

معروف ها!

خب، چپ دست معروف زیاده. اینجا تعدادی چپ دست معروف رو میخوام معرفی کنم، تا ببینید که چقدر از آدمایی که میشناختیم یا میشناسیم چپ دست هستند. اگرچه باز هم تاکید و تکرار دارم که نشونی از برتری یا خاص بودن نیست، ولی بد نیست بدونیم که کدوم یکی از سلبریتی هایی که میشناسیم، چپ دست هستند.

زیرخاکی ها

napoleon-i-9420291-1-raw

اولین چپ دست، از معروف های تاریخی، که در این مطلب قراره معرفی کنم کسی نیست جز «ناپلئون بناپارت». ناپلئون رو همه میشناسیم، امپراتور فرانسه که در دو دوره بر فرانسه حکمرانی کرد و در دوران حکمرانیش، در امور سیاسی و نظامی و مدنی، کلی ایده و نوآوری داشت. این شخص، از چپ دست های مشهور هست که اکثر مقالات و مطالب مرتبط با چپ دست ها بعنوان یکی از معروف ها، بهش اشاره میکنن.

Nietzsche187aاین آقا هم که معرف حضور هست، فیلسوف برجسته آلمانی فردریش نیچه. نیازی به توضیح زیاد در موردش نمی بینم 😀 .

رهبرها

Leaders

سه نفری که در عکس بالا هستند از راست به چپ «فیدل کاسترو» رهبر انقلابیون کوبا، «ماهاتما گاندی» رهبر آزادی بخش هند و «اتوفن بیسمارک» صدراعظم امپراتوری آلمان، همگی چپ دست بودند. البته طبیعتا تعداد رهبرهایی که چپ دست بودند یا هستند بیشتر از این هاست، ولی بهرحال این ها معروف ترین ها هستند!

رئیس جمهورها

Presidents

شاید عجیب ترین بخش این مطلب همین باشه، این چهار رییس جمهور آمریکا، که پشت سر هم بوده دوران حکومتشون، همگی چپ دست بودند. چرا عجیب؟ چون تنها ده درصد جمعیت زمین چپ دست هستند (ششصد میلیون نفر تقریبا) و یک نفر از جمعیت کل آمریکا (نزدیک چهارصد میلیون نفر) شانس رییس جمهور شدن رو داره. یعنی یک احتمال خیلی خیلی بعید، و این داره این قضیه رو جالب میکنه. گرچه ممکنه که شما این اشخاص رو بشناسید ولی محض اطلاع از چپ به راست : رنالد ریگان، بیل کلینتون، جورج بوش پسر و باراک اوباما در تصویر هستند.

هنری ها

Tony-Lommi

در هنر، در قسمتی که اهمیت چپ دست یا راست دست بودن به شدت مطرح هست موسیقی و نواختن سازهای زهی هست، بنابراین این قسمت رو اختصاص میدم به گیتاریست ها! به این دلیل که خودم گیتاریست هستم (البته متاسفانه من گیتار رو با دست راست یاد گرفتم) و این که گیتاریست های چپ دست، معمولا خلاق ترین ها هم بودن. معروف ترین گیتاریست های چپ دست، جیمی هندریکس، دیک دیل، تونی آیومی (در تصویر) و پل مک کارتنی هستند. خیلی از خوانندگان وبلاگ، این چهار نفر رو میشناسند. اگر نمیشناسید، با سرچ کردن اسمشون میتونید به نتایج جالبی برسید. همه این اشخاص، برای این که گیتار مناسبشون باشه، تغییرات زیادی درش ایجاد کردند. از برعکس گرفتن گیتار (دیک دیل)، برعکس کردن سیم ها و خرک (هندریکس) تا سفارش گیتار چپ دست (آیومی و مک کارتنی) از کارهایی بوده که برای راحتی نوازندگی انجام دادن.

دیگر معروف ها؟

جای افرادی مثل «اینشتین» یا «ادیسون» یا «بتهوون» یا حتی شاعر آلمانی «گوته» در افرادی که در این پست معرفی شدند، خالی نبود؟ راستش رو بخواید نه! چرا که این اشخاص به وفور معرفی شدند، بیشتر در نظر داشتم که افرادی رو معرفی کنم که حدس میزدم نمیدونستید چپ دست بودند.

… و اما مشکلات چپ دست ها!

یک سر به مدرسه یا دانشگاه بزنید، میزهای تک نفره همه مخصوص راست دست ها طراحی شدند! برای مثال من همیشه میگردم دنبال میزی که سمت چپ ترین صندلیش خراب باشه، روی صندلی وسط (یا صندلی کنار اون صندلی خراب) میشینم و از دسته صندلی کناری استفاده میکنم. اگر هم صندلی خراب نباشه به ناچار یک صندلی بیشتر اشغال میکنم. تنها دلیلش هم عدم وجود صندلی چپ دست هست. سازهای زهی مثل گیتار و ویولن و … اکثرا راست دست هستند و اگر چپ دست پیدا کنیم، احتمالا قیمت بسیار بالایی داره. همچنین، چپ دست ها توی نوشتن و رسم نمودار و … تفاوت هایی با بقیه دارند. معمولا یک سری حروف رو به شکل خاصی مینویسند، اعداد رو از سمت راست مینویسند (البته این عادت کم کم رفع میشه، در زمان دانش آموزی ابتدایی مشکل زیادی با این داشتم) و یا جدول ها رو قرینه یا با چرخش ۹۰ درجه ای میکشن. مثلا خودم، جدول کارنو رو با چرخش ۹۰ درجه ای میکشم. نتیجه هم درست هست (صرفا ظاهر قضیه عوض شده!) ولی باز هم ایراد بهم گرفته میشه که چرا اینطوری کشیدی.

و اما بدترین مشکل «به زور راست دست کردن» هست که همچنان ادامه داره. زمانی چپ دست ها شیطان صفت و جادوگر و … بودند و به این خاطر خیلی اذیت میشدند، الان هم افرادی هستند که با باورهای غلط در مورد چپ دستها، انتظار دارند که چپ دست ها راست دست بشند.

حرف آخر؟

حرفی ندارم جز این که اگر روزی قراره طراحی فضای آکادمیک یا آموزشی رو برعهده بگیرید، روزی قراره سازی رو تدریس کنید، روزی قراره استاد دانشگاه بشید و … ، چپ دست ها رو هم در نظر بگیرید. کافیه یک نگاه به آدمهایی که در این مطلب و در این لینک معرفی شدند بندازید تا ببینید که دنیا همونقدری که به راست دست ها نیاز داره، به چپ دست ها هم نیاز داره. روزانه هزاران حرف و توییت و پیام ضد تبعیض و … میفرستیم اما ساده ترین قسمتش، یعنی همین رعایت حقوق چپ دست ها رو، رعایت نمی کنیم!

Share